مدتي اين مثنوي تاخير شد. ظاهرا سينا (سينا مطلبي) درست شب قبل از بازداشت مثل آدمي که مي خواهد برود سفر حسابي صندوق پستي اش را خانه تکاني کرده و کارهاي ته مانده را تمام کرده از آن رو که بعد از دو سه هفته به نامه من پاسخ داده و احوال پرسي و … نگرانش نيستم. خودش مي داند که چکارکرده .بيشتر در فکر فرناز هستم. سخت است شب بر بستري بروي که يار در آن نيست و به اين بينديشي که او اکنون بر زمين نمور کثيفي نشسته و کودکي که بهانه ميگرد و دل تنگ تو را تنگ تر ميکند.سخت است.
سخت است بشنوي که تن عراق را تکه تکه ميکنند و ميراث بين النهرين را به تاراج مي برند و پشتت بلرزد که مبادا فرداي سرزميني که ترکش کرده ام هم چنين باشد.
سخت است که با همه دل نگراني هايت براي فرهنگ که بزرگترين دغدغه ات شده به سايت خبرگزاري ميراث فرهنگي سر بزني و در بعضي خبرها اشتباهات فاحش و بيسوادي بعضي هم حرفه اي هايت را ببيني و افسوس بخوري .آن ور ذهنت مي گويد اگر خيلي ناراحتي مي خواستي بماني و آن جورکه فکرميکني درست است انجامش دهي.اين ورت مي گويد خودت مي داني که مي دانم چقدر بيسوادم و براي اندوختن تجربه و دانش آمدم. آن ورت ميگويد اگر نتوانستي چه ؟ اگر ماندگار شدي چه؟ اگر وسواس هايت رنگ باختند چه ؟ اگر آلوده زندگي اين سرزمين شد ي و به هوا ي ابر آلود ش دل بستي و فرش ايران و کلام شاهنامه فراموشت شد چه ؟ چه تضميني هست که سه سال ديگر با همين شدت و حدت اخبارسرزمين مادري را دنبال کني؟من براي هيچ يک از اين پرسش ها پاسخي ندارم. حفظ تعادل ميان دوپاره اينانا کار هرکس نيست.
با همه توانم براي رسوخ به فرهنگ سرزمين ميزبانم تلاش ميکنم. از وسواس هاي بسياري دست شسته ام (از جمله آب کشيدن کف حمام) و لهجه غليظ ايرلندي تبارها را
تقليد ميکنم. اما هنوز خبري از ايران پريشانم ميکند .آن پاره وانهاده را بايد کاريش کرد.

حاشیه بزنید