در این دیار از میان همه بوها و ادویه های عالم فقط زنجفیل و دار چین را می شناسند. از ایستگاه اگلینتون که بالا می آیی بوی دارچین در فضا می پیچد . همه جا همین بو می آید . یا بوی قهوه است یا بوی دارچین و زنجفیل و یا بوی خمیر نانوایی. در سرسرای خانه ها بوی ماده خوشبو کننده است که معمولا بوی مایع لباسشویی تاید می دهد. هنوز کسی از کنارم رد نشده که بوی عطر بدهد. کانال هواکش آسانسورها معمولا با هواکش آپارتمان ها یکی است .بوی سیر سرخ کرده با خاطره آسانسور هماهنگ است. بچه که بودم مادربزرگم به پودر لباسشویی میگفت تاید .هنوز هم می گوید. از وقتی آمده ام قوطی های بزرگ و پاتیل های تاید را همه جا در دست همه دیده ام. تاید همه جا هست. با مادر بزرگ احساس همفکری میکنم.
بوها برایم خاطره می گذارند. دارچین یعنی ایستگاه اگلینتون. تاید یعنی سرسرا. سیر سرخ کرده یعنی آسانسور.

*
کاوه گلستان را یک بار در خانه اش دیده بودم. با یک دوست سویسیی رفته بودم به دیدنش که همان خانه فروغ بود. ابهت خانه اسیرم کرده بود و ابهت آدم های بزرگ از آن هم بیشتر. ولی بیشتر از اینها حسودیم می شود. حرفه ای ترین سرنوشت یک حرفه ای. به آنهاکه ناگهان می روند حسودیم می شود.

*
فستیوال هنر ضد جنگ شنبه در تورنتو برگزار می شود. دلم می خواهد باور کنم ولی آن ورم پوزخند می زند. اهریمنان برایمان سرگرمی درست کرده اند. یک سرگرمی‌ به نام جنگ.
این معنا را اینجا بیشتر باور می کنی.

حاشیه بزنید