اندر قياس تورنتو و يک شهر اروپايي
ديدم که حسين درخشان در ديدار از وين پاک از تورنتو نااميد شده . راستش همان اولين روزها خواستم بنويسم که چقدر چهره تورنتو در اولين برخورد نااميد کننده است . فکر کردم حمل بر پز و ادا مي شود. حال که شاهدي بر اين مدعا يافتم بگذاريد برايتان بگويم.
روزهاي اول که آمده بودم هر کس از من مي پرسيد از کانادا خوشت آمده با ترديد سر تکان مي دادم .راستش تورنتو بد جوري تو ذوقم زده بود. اين را هم در حاشيه بگويم که عاشق سفر و شناختن فضاهاي شهري هستم ،در احوال شهرهاي مختلف زياد مطالعه کرده ام و پيش از اينکه به تورنتو بيايم يکي دو شهر اروپايي را ديده بودم. از جمله پاريس را .وصف نيويورک را از خيلي ها شنيده بودم و دست بالا فکر ميکردم که تورنتو بايد يک نيويورک کوچک باشد. درحالي که حال معتقدم تورنتو حتي کاريکاتور نيويورک هم نيست.
در واقع دوستاني که تا پيش از اين هيچ شهر و مملکت اروپايي را نديده اند در برخورد با تورنتو ذهنشان را چندان اسير قياس نخواهند يافت: مشکلي که من داشتم .روزهاي اول تورنتورامدام با شهرهاي اروپايي مقايسه مي کردم و خوب حسابي کم مي آورد. تنها حسنش اين بود که احساس ميکردم اينجاهمه مثل خودم غريبه اند.ولي در مورد رفتارهاي شهري و آنچه در مجموع هويت يک شهر را مي سازد تورنتو شهرجاافتاده اي نيست. تورنتو هنوز شهري چند پاره است .به گمان من مشخص ترين و بارزترين نشان هويت شهري مثل تورنتو کليساهاي بسيار زيادش است و بس. در واقع تورنتو با نوعي برنامه ريزي فشرده و دوپينگ فرهنگي به سرعت درتلاش براي کسب تشخص فرهنگي است. اگر در محله هاي قديمي و خصوصا حوالي ساختمان ها ي دانشگاه تورنتو گردش کنيد بخشي اعظمي از گذشته اين شهر را شاهد خواهيد بود. ولي مشکل اصلي اين است که سرما مجال زندگي خياباني را تا حدود زيادي از مردمان اين شهر گرفته در نتيجه رفتارهاي خياباني کامل نيست و دقيقا اين همان بخشي است که تورنتو را در قياس با يک شهر اروپايي از چشم مي اندازد.هنوز هم وقتي در خيابان قدم مي زنيد مي بينيد که کافه ها و رستوران ها با نوعي حجب و شرمندگي بخشي از پياده رو را اشغال کرده اند و ميز و صندلي چيده اند.دراروپا تعرض کافه و رستوران به سطح پياده رو يک امر جا افتاده و قديمي است. اروپايي ها نسبت به آمريکايي ها مردم کم کارتري هستند وزمان بيشتري را صرف وقت گذراني وکافه نشيني ميکنند .اين رفتار در آمريکاي شمالي هاي سخت کوش کمتر ديده مي شود.ظاهرا تنها استثنا در آمريکاي شمالي جزيره مانهاتان درنيويورک است که گويي هرگز نمي خوابد.و به همين ترتيب گويي مونترال هم نسبت به تورنتو شهر سرزنده تري است چون قوانين زندگي خياباني در آن اروپايي تر از تورنتو است.
حال بستگي به ذائقه افراد گروهي اين و گروهي آن پسندند.تورنتو مثل يک بچه خوب شبها زود مي خوابد. پرکار است .پراز ورزشکار،فروشگاه هاي زنجيرهاي بزرگ و مال هاي بزرگ و يکسان و متحد الشکل است. از آنجايي که به سرعت در حال رشد است ساختمان هاي يک شکل و ملهم از يک سبک معماري خاص در آن فراوان ديده مي شود. اين موضوع ممکن است به ذائقه کساني که دنبال تنوع و تفاوت هستند خوش نيايد.ولي براي کم کردن مظاهرفاصله طبقاتي البته روش کارآمدي است.روي اين حساب اگر از جنبه علاقه ايراني به تنوع و خوشي نگاه کنيد ممکن است تورنتو پاسخگوي سليقه اتان نباشد ولي اگر از جنبه سخت کوشي و جستجوي آرامش اقتصادي و تامين آینده فرزندان نگاهش کنيد مسلما از هر شهراروپايي مطمئن تر است.