«بهترين مغزهاي نسلم راديدم
که جنون تباهشان کرده بود».
شماره بيست و پنجم فصلنامه زندهرود به شعر اختصاص دارد.سه مقاله دارد درباره سه انقلاب درشعر مدرن و زبان شعر و ترجه شعر و يک مصاحبه با ضيا موحد.
اما به گمانم خواندني ترين بخشش ترجمه شعر بلند« زوزه » آلن گينزبرگ باشد.اميد شمس اين شعر را ترجمه کرده .به قول او در اين شعر هيچ نشاني از فرهيختگي نيست و شعر ماحصل نسلي است معترض و سرشار از عصيان که تمام مظاهر فرهنگ سرکوبگرانه آمريکايي را به سخره مي گيرد.
امسال کتابفروشي سيتي لايتز ناشر اين شعر پنجاه ساله شد.زوزه را بخوانيد .مدتها بود چنين چيز خوبي نخوانده بودم. حسابي سوراخ سنبههاي مغزم گردگيري شد.
«بهترين مغزهاي نسلم را ديدم
که جنون تباهشان کرده بود،در آرزوي عرياني ديوانه وار
صبح زود از بين خيابانهاي کاکاسياهها خود راميکشانند
دنبال تزريق درد….»
بجنبيد تا تمام نشده.