نامه‌هاي زيادي دريافت مي‌کنم که در آنهااز من پرسيده‌اند بياييم يا نياييم. و يا ازکساني که به اين طرف آبي‌ها حسرت مي خورند . بعضي‌ها هم مي‌گويند که حسنش گفتي،عيبش هم بگو.
راستش نمي‌دانم چرا از يادداشتهاي من اينطور برداشت مي شود که فقط از محاسن مي‌گويم.اولا اين گزارش‌ها همه پراکنده و موردي و وابسته‌ به‌اتفاقاتي است که براي خود من پيش مي‌آيد.دوم اينکه آموخته‌ام که درگزارش بي طرف باشم.نه مي‌توانم کسي را توصيه به آمدن کنم و نه به ماندن.من تصويرخودم را ارائه مي دهم.اين تنها يک پنجره از ميان تمام پنجره هاست.بله .دوستاني هستند که نتوانسته‌اند کار مناسب پيدا کنند و از اينجامي نالند. در عوض به همان تعداد من کساني را مي‌شناسم که خيلي هم خوب درمحيط جاافتاده‌اند. مسئله اين است که اکثر ما کساني که با اينترنت و وبلاگ سرو کار داريم در گروه مشاغل وابسته به کامپيوتر و نرم افزارو اينترنت و آي تي قرار مي‌گيريم.يعني دقيقاکساني که در اين دوسه سال گذشته بيشترين آسيب را از اوضاع کساد کانادا ديدند.بنابراين صرف تصويري که ما از کانادامي‌سازيم همه واقعيت نيست.من درست است تازه‌وارد هستم ولي به خاطر حضور همسرم که تقريبا سه سال است در اينجا مستقر شده درواقع سه سال است که لحظه به لحظه با مسايل کار و استقرار و مهاجرت در اين کشور درگير بوده‌ام.اماهنوز هم مي‌گويم تصوير ما وبلاگ نويسها همه واقعيت نيست.طبق تعاريف سازمانهاي سياست گذاري و تصميم گيري کانادا تا هزار روز از اقامت شما دراين کشورنگذرد شما را همچنان تازه‌وارد قلمداد مي‌کنند. تازه طبق تعاريف جامعه شناسي ما هرگز کانادايي محسوب نخواهيم شد ولو با پاسپورت هاي کانادايي و در واقع کشوري که مارا به خودش پديرفته سرمايه گذاري اصلي را روي نسل دوم ما مهاجران گذاشته‌است.حقيقت اين است که ماقرار است کارگران ذهني و يدي باشيم براي آينده اين کشور.خوب اين حقيقت را که همه‌امان مي دانستيم از اول. هرچند که اگر بخواهي پيشرفت کني هيچ کس جلويت را نگرفته. در واقع مي خواهم بگويم به هيچ جمع بندي خاصي نمي شود رسيد. فعلا يک بوهايي به دماغ همه خورده که اوضاع در ايران عوض مي شود و آخ جون بر ميگرديم خانه امان. من دوستاني راهم مي شناسم که ديگر حتي حاضر نيستند به پشت سرشان هم نگاه کنند .اينجا خانه خريده‌اند .بچه دار شده‌اند و براي آينده اشان در اين کشور برنامه ريزي کرده‌اند. آنهاکه بچه ندارند راحت تر مي توانند از بازگشت حرف بزنند. آنهاکه بچه دارند با نگاهي به وضعيت آموزشي ايران از هرچه برگشتن است پشيمان مي شوند.( هرچند که نظام آموزشي کانادا هم در تاقبل ازدانشگاه به دليل کمبودبودجه وضع خيلي روبه راهي ندارد).مي‌بينيد که وضع بغرنجي است .تصوير درهم و برهمي است .ملغمه‌اي از موفقيت و شکست و دلتنگي و کاميابي. کالبدشکافي اين وضعيت مثنوي هفتاد من کاغذاست که نه درتخصص ماست و نه درقد وقواره اين وبلاگ.من نه صلاحيتش را دارم و نه اصلا خودم رادر حدي مي بينم که بتوانم به کسي توصيه ماندن يا رفتن بکنم.اين فقط يک پنجره است.مي توانيد با تجربه هاي خوب وبدتان درآن شريک شويد.اماحکم صادرکردن کار مانيست.

حاشیه بزنید