يک خورده خاله زنک بازي !
راستش يک اتفاقي افتاده که دوست دارم براي کساني که خبر ندارند بنويسم.بگذاريد اول خنده‌‌ام را بخورم!
گويا اين حسين درخشان براي بعضي از دوستان خيلي مسئله بزرگي شده است. راستش هم تاسف‌آور است و هم خنده‌دار.آن از بدلش و حالا اين هم يک ماجراي تازه ديگر.
امروز نويسنده وبلاگ تهرانتو قهرکرد.
نويسنده اين وبلاگ در دو يادداشت آخروبلاگ بسيار جوانش (دوهفته)چيزهاي عجيب غريبي نوشته راجع به اينکه حسين درخشان با يک توطئه قبلي و عمدي نخواسته وبلاگ او را به ديگران معرفي کند و بين وبلاگ او يک سايت شبيه به وبلاگ او تبعيض قايل شده واز اين حرفها.لحن يادداشت آخر او چنان بغض‌آلود است که …
به هر حال اگر وبلاگش را ادامه بدهد خيلي خوب است چون چنان به تفصيل و با دقت و جزييات آداب لحظه به لحظه مهاجرت از بليط خريدن و چمدان بستن را توصيف کرده که اگر او اين وظيفه را به عهده بگيرد من يکي خيلي ممنونش مي شوم و مراجعان وبلاگم را که در جستجوي اطلاعاتي از اين دست هستند يکسره به ايشان ارجاع مي دهم. قول مي دهم که لينک دائمش را هم درصفحه ام بگذارم.
اگر هم قصدش اين بوده که به اين طريق خواننده جلب کند که دست مريزاد ! واقعا موفق بود. حسين هم بهش لينک داد و توضيح هم داد و …حالا همچين هيتش برود بالا که اگر استفاده نکند سخت اشتباه کرده.خيلي ببخشيد.واقعا نمي توانم جلوي خنده‌ام را بگيرم.يک وقت به کسي برنخورد.ولي به خدا باورم نمي‌شد اين ور دنيا هم باز از اين حرفها باشد. توهم توطئه و ….

حاشیه بزنید