بالخره هر جور بود خودم را به جشنواره فيلم ايسپانوآمريکن رساندم. توي اين جشنواره که پنج شش سال از عمرش ميگذرد فيلمهايي از کشورهاي آمريکاي لاتين به اضافه کاناداو اسپانيا به نمايش درآمد. طبق معمول اين جورجشنوارهها در همان سينمابلور که ديگر حالا دارد براي من تبديل به يک آشناي قديمي ميشود.
آمريکاي لاتينيهاي تورنتو سه چهارروز با فيلمهاي سرزمينهاي مادرياشان حال کردن.
يک فيلم ديدم از مکزيک به نام:«سکس،شرم،اشک».
فيلم درباره سه زوج جوان بود که در همسايگي هم زندگي ميکردند و هر کدام مظهريک جور رابطه و مشکلات آن.يکي روشنفکر است و به جاي اينکه حواسش به زن جوان و پرو جنب و جوشش باشد در هواي نوشتن و مديتيشن است. آن ديگري جهانگردي است که زنها را فقط به خاطر رابطه جنسي دوست دارد. يکي ديگر جانورشناسي که سعي ميکند از هررابطهاي بگريزد و عشق را نفي کند. يکي ديگر مرد خوش تيپي ست که زماني مانکن بوده وحالا مدير يک شرکت تبليغاتي ست و از فرط تعدد رابطه،فراموش کرده که زنش را چقدردوست دارد. اين آدمها دريک موقعيت زماني درکنار هم قرار ميگيرند ومشکلات همه آنها با طرف مقابلشان همزمان ميشود. دست آخر جهانگرد وقتي ميفهمد که هيچ کس حاضر نيست فقط به خاطر يک شب بااو باشد خودکشي ميکند.جانور شناس بر ميگردد سراغ شوهري که ترکش کرده.روشنفکر نويسنده عاشقانه زنش راميبوسد و خوش تيپه و همسرش که مدتهااز او آزار جنسي ميديده از هم جدا ميشوند.فيلم جابهجا با شوخيهاي تند و تيز مکزيکي درباره روابط زن و شوهرها بمباران ميشودو باريتم تندو گفتارهاي بيپروا،سوتفاهمهاو ناگزيري آدمها از دوست داشتن و کلک هاي روانپريشانهاي که براي جلب توجه يکديگر به کار مي برند را رو ميکند.
اگر اسم آدمها راعوض کني به سادگي ميتواني همين قصه را در تهران تعريف کني.از خلال فيلم که به شدت درفضاي هاي شهري دورميزند مي توان به تصويري از مکزيکوسيتي دست يافت. انگارتهران.خرتوخر.شلوغ.برجهاي مدرن درکنار آلونک هاي قديمي.حتي پرتقال فروش دورهگردي که با بلندگوي ماشينش دروصف پرتقال هايش آواز ميخواند.(لهجه شيرين اسپانياييشان که ديگر منو کشته .کلي ياد مارياروزاو سنيورآئورتا در سفارت مکزيک در تهران افتادم).
يک دفترچه هم پيداکردم پراز اطلاعات درباره مراکز اسپانيايي زبانهاي تورنتو.اين هم براي اينکه مااز اين جشنواره بي نصيب نمانده باشيم.اين جشنواره به مونترال و کلگري هم سفر ميکند.