نسل جديدي در ميان مهاجران ايراني اين گوشه از جهان ظهور مي کند که مشخصه هاي اميدبخشي دارد.
اين نسل سالهاي اول جواني اش را درايران سپري کرده. در اينجا يا ادامه تحصيل مي دهد و يا با تخصص و توانايي حرفه اي وارد عرصه کار شده.مشکلات اوليه استقرار و پاگيري نظير مهاجران دهه شصت را ندارد.با دعوت قبلي و پاسپورت صاف و صوف آمده و مشکلي براي رفت و آمد به سرزمين مادري ندارد.زبان انگليسياش روان است.گاه اندوخته اي هم با خودش آورده که زندگي را برايش آسانتر ميکند.سختي هاي آنچناني مهاجران دهه هاي قبل را متحمل نمي شود بنابراين نسبت به جامعه ميزبان از خوش بيني و خوش خلقي بيشتري برخوردار است.
اينهاکه شمردم هيچ کدام عامل برترياش نسبت به نسل هاي قبل مهاجران نيست. اصلا قصد برتري دادن نيست. بلکه توجه به اين نکته است که چگونه مجموعه اين عوامل موجب مي شود که اين نسل ضمن رعايت قواعد بازي در سرزمين ميزبان درانزوا نماند و زندگي موازي و منزوي جريان اصلي زندگي در اين سرزمين را پي نگيرد.
اين گروه جديد تحمل و مدارا را دست کم به عنوان يک اصل قبول دارد .گيريم که دارد تمرينش را ميکند.با رسانه ها ارتباط برقرار مي کند. به زبان دنيا حرف ميزند و با نشانه هاي آن.
اين نسل جديد به تجربه هاي پراکنده نسلهاي مهاجر قبل از خود نياز دارد و نيز به کسب اعتماد آنها.اين نسل جديد مي تواند کمک بزرگي باشد براي گروه بزرگ ديگري از مهاجران که با فرزندان نوجوانشان مهاجرت کرده اند و دچاردغدغههاي فرهنگي براي فرزندانشان هستند.
اين نسل جديد با توجه به جمعيت قابل توجه اش دراين گوشه دنيا در حال تثبيت خويش است اگر به همان آسيبهاي آشناي روح جمعي ايراني دچار نشود!