اين هفته را سرگرم تماشاي ملتي بودم که درگرمترين روزهاي سال، اول مثل همه کشورهاي غربي روز افتخارهمجنس گرايان را جشن گرفت . بعد هم روز ملياش را. اين وسط جشنواره هاي موسيقي و بزن و برقصش هم به راه بود و پريروز هم شادماني اش با به دست آوردن ميزباني المپيک زمستاني ۲۰۱۰ ونکوور تکميل شد.
هرگز اين همه شادي جمعي را يکجا نديده بودم. نديده بودم ملتي در روز ملي اش اين قدر از ته دل شاد باشد. نديده بودم که ملتي فارغ از خيال دشمن و عوامل خودسر و خودي و غيرخودي از بدست آوردن يک موفقيت ورزشي اين چنين خوشحال شود و همه شهروندانش را يکسان شادباش بگويد.بايد هم باشد. از حالا تا هفت سال ديگر مسئله اي دارد به نام المپيک که بايد حسابي در آن آبروداري کند. هم بايدميزبان خوبي باشد و هم ميدان دار خوبي. مثل صاحبخانه اي که هم حسابي به مهمانانش مي رسد و هم بهتر از همه مي رقصد و آواز ميخواند. انگيزه قدرتمندي است براي ملتي که همه همتش را صرف کسب سهم واعتبار سياسي و اقتصادي و فرهنگي بيشتر در جهان کرده است.
روزنامه گلوب اند ميل در مجموعه گزارش هاي ماه گذشته اش درباره کاناداي امروز به ده چالش اساسي پيش روي کانادا در سالهاي آتي اشاره کرده و گفته که اينها مطالبات جوانان کانادايي است که از هرنژاد و کشوري در اين سرزمين گرد آمدهاند . جوانان کانادايي جداي از مسئله کار و تحصيلات، انتظار دارند کانادا در سالهاي آتي نقش پررنگ تري در سياست جهاني به عهده بگيرد. آنها درعين حال انتظاردارند که کانادا ضمن گسترش رابطه اقتصادي با آمريکا تشخص و تمايز سياسي و فرهنگي بيشتري از اين کشور پيداکند.
مسئله نژادپرستي و تلاش براي برطرف کردن نشانههاي آن از ديگر انتظارات آنهاست.کانادا به زعم بعضي تحصيل کردهترين جوانان ۲۰ تا۳۰ ساله را در ميان کشورهاي جهان دارد.
من هرگز اين همه اميد و شادماني ملي نديده بودم.روزنامه هايي که به پرو پاي پليس نژادپرست بپيچند و بعداز دادگاه شکايت پليس پيروز بيرون بيايند نديده بودم.نمي دانستم که با فشارهاي اقتصادي و سياسي آمريکاي جهان خوار جور ديگري هم مي شود مقابله کرد.عقدهاي شدم از بس پايکوبي خياباني ديدم. من اين چيزها را نديده بودم.
راستي! هموطنان همجنسگرايمان هم در راهپيمايي افتخار همجنس گرايان حضور داشتند آن هم با پرچم رسمي .