يکي از آن چيزهايي که دلم برايش تنگ مي شود کيوسک مطبوعاتي است.در اين سرزمين کيوسک مطبوعاتي به آن شکل که ما مي شناسيم وجود ندارد. کنارخيابان صندوق هاي قفل داري هست که با انداختن سکه به اندازه قيمت يک روزنامه قفلش باز مي شود و مي توانيد از درون صندوق روزنامه برداريد فرض بر اين است که آدم محترم و قانونمندي هستيد و وقتي در صندوق باز مي شود فقط يک دانه روزنامه بر مي داريد نه يک دسته.
بقيه نشريات و مجله هاي هفتگي را بايد در فروشگاههاي زنجيره اي چاپترز يا مغازه هاي مخصوص عرضه نشريات پيدا کنيد. اين جور فروشگاهها خيلي هم عريض و طويلند. اوايل فکرمي کردم نبودن کيوسک ها به خاطر وضعيت آب و هواست که چنان سرد است و برفي و باراني که کسي نمي تواند در هواي آزاد پا به پا کند و پاي کيوسک وايسد .
اما دلايل جدي تري هم هست. سرزميني به اين وسعت مسئله پخش و توزيع مطبوعات را بايد به شيوه پيشرفته تري حل و فصل کند.در نظر بگيريد که علاوه برنشريات کانادايي تمام نشريات پرتيراژ و معروف آمريکايي و بريتانيايي و نيز فرانسوي ( به دليل دوزبانه بودن اين کشور) همزمان در کانادا توزيع مي شوند.تخمين بزنيد که اين همه نشريه اگر بخواهد همزمان عرضه شود چه فضاي زيادي مي خواهد فقط براي اينکه همه آنها مجال عرضه داشته باشند.به اين ترتيب مغازه هاي مجله فروشي معمولا فضاهاي بزرگي را به خود اختصاص مي دهند. گاهي وقتها به بزرگي يک سوپرمارکت هستند.قفسه هاي مناسبي براي نمايش نشريات دارند و…
اين جور مغازه ها از کتابفروشي ها پرمشتري ترند.گروه زيادي مي آيند و ساعتها وقتشان را به تماشاي عکس هاي نشريات مد و عکس و هرزه نگاري وکمدي استريپ و کارتون ميگذرانند. بعضي ها هم مي‌آيند همانجا روزنامه و مجله اشان را مي خوانند و مي روند. خيلي مرتب و منظم و شيکند. دلم براي کيوسک مطبوعاتي که نصف پياده رو را قرق ميکند تنگ مي شود.

حاشیه بزنید