هرکس زندگياش را با نشانهاي فصلبندي ميکند. ميگوييم: آن وقتها که دانشجو بودم. آن شب که عروسي فلاني بود.يک سال بعد از رفتن بهماني و…
بهرام بيضايي مي گويد تقويم مادرش بر اساس روزهاي تولد و عروسي و ختنه سوران بنا شده بود. زمان را به مقياس فاصله از تولد فلان نوزاد يا عروسي فلان دختر مي سنجيد.
براي من فصلها با خانهها تغيير ميکنند. خانهباغ خاقاني، خانه بيشه حبيب، خانه فرح آباد…
فصل خانه ارسکين به همين زودي سرآمد. شش ماه بيشتر نپاييد. به همين زودي شش ماه است که با اين آقاهه همخانهام! چقدر عجيب است که آدم شش ماه با ديگري در همه چيز شريک شود!
آفتاب تورنتو رنگ پرانده. پاييز در راه است ما فصل خانه ارسکين را ميبنديم و ميرويم به فصل بعد. مثلا همانطور که پروست ميگويد طرف خانه سوان.
سالها بعد خواهيم گفت: آن وقتها که يانگ و اگلينتون مينشستيم…