يک دوستي تذکر داد که بايد به انضباط رانندگي و وضعيت خيابان ها هنگام برق رفتگي بيشتر و دقيق تر اشاره مي کردم. راستش حق با ايشان است .در تمام مدتي که چراغ هاي راهنمايي کار نمي کردو گروهي داوطلبانه و بدون هيچ موافقت قبلي نقش پليس راهنمايي را بازي مي کردند انضباط و هماهنگي عمومي ديدني بود.هيچ کس بوق نمي زد.کسي بي تابي نکرد.همه از راهنما پيروي مي کردند و بلافاصله قاعده جديد را پذيرفتند.اينکه به جاي چراغ راهنمايي به دستهاي راهنماي داوطلب نگاه کنند.اينکه با اين فشار جمعيت و ترافيک سنگين چهارراه ها را با هجوم بيجا نبندند.قضيه فقط قانون پذيري يا اعتقاد به قانون در وقت هرج ومرج نيست. اينکه حتي وقتي امکان بي قانوني پيش مي آيد اکثريت به اين مرحله از پرورش فکري رسيده اند که هماهنگي وقانون پذيري بهترين راه نجات همه از وضعيت است.ولو اينکه نماد اين قانون از چراغ راهنمايي به يک آدم داوطلب تغيير کرده باشد.