آگهي هاي تبليغاتي تلويزيوني تا حدود زيادي بازتاب روحيات مردم معمولي يک جامعه اند با آرزوهايشان و دل خوشي هاشان و زمينه توجهاتشان. مثلا تفاوت سبک زندگي آلماني ها و ايتاليايي با توجه به شبکه هاي تلويزيوني متعددشان بر روي ماهواره چشمگيراست. تلويزيون هاي ايتاليايي انباشته از شکلات و پنير و تلويزيون هاي آلماني از مواد شوينده و پاک کننده کف آلود است.
از تبليغات تلويزيوني در کانادا مي توان اين طور برداشت کرد که تصوير يک پدر کامل در اين سرزمين عاقله مردي است که شکم نسبتا برآمدهاي هم دارد و پيش بند بسته و دارد کنار منقل همبرگرو راسته گوساله کباب ميکند. باربکيوي تابستاني در حياط خانه تصوير ايده آل زندگي خانوادگي کانادايي است که تبليغات تلويزيوني بر محور آنها سوار شده.هر فروشگاه بزرگي سعي ميکند محصولاتش را يک جوري مرتبط با يک مهماني خانوادگي و باربکيو در حياط پشتي به نمايش بگذارد. انواع چاشني ها و سس ها و همبرگرهاي آماده در مهماني هاي خانوادگي خود نمايي ميکنند.در مجموع فضاي حاکم بر آگهيهاي کانادايي به شدت خانوادگي است.اين فضاي خانوادگي را تنها آگهي هاي رنگ مو ،آدامس و چيزهايي از اين دست که محصولات بين الملي و معمولا غير کانادايي هستند بر هم مي زند.در مورد آگهي هاي اتومبيل معمولا مناسبت اتومبيل با جنگل پيمايي و کمپينگ خانوادگي در کنار رودخانه بيشتر مورد توجه قرار ميگيرد تا مثلا سرعت آن.(چيزي که يادم است در آگهي هاي ايتاليايي حرف اول را ميزد.)
البته همه اينها برداشتهاي کلي است و قطعيت ندارد. ماهم در ايران معمولا ماجراي کباب و کباب پزي رايک تخصص پدرانه مي دانيم.چرا هيچ وقت تو آگهي هايمان يک باباي سبيلو کنار منقل کباب نداريم؟ فکر نميکنم آگهي سازان ملاحظه آن ملتي را بکنند که سالهاست دستشان به گوشت نمي رسد.شايد هم منقل کباب ديگر شيک نيست!