اين نوشته را گزارش يا نقد نپنداريد، تنها يک برداشت شخصي بينگاريد:
سخنراني خانم نفيسي سرخوردهام کرد. بيرودربايستي .
ياد چند سال پيش افتادم که اسلامي ندوشن آمده بود دانشگاه اصفهان سخنراني درباره اگر اشتباه نکنم هويت ايراني و آنقدر پرت و پلا گفت که حوصله امان را سر برد.
بعد از صحبت هاي خانم نفيسي يک بار ديگر بهم ثابت شد که وقتي در حوزه غيرتخصصت بخواهي حرف بزني نتيجهاش مصيبت بار ميشود و ديگر اينکه وقتي آدم معلم است مشکل ميتواند از شر بيماري «همه را شاگردبيني » نجات پيدا کند .نتيجه اين مي شود که سعي ميکند آدمها مثل شاگردانش شيرفهم و لزوما متقاعد کند.
خانم نفيسي را نديده بودم ولي ازش زياد شنيده بودم و خصوصا اينکه کسي است که با ادبيات آن هم به شکل محضش شوخي ندارد .کتابش که درباره ناباکوف درايران چاپ شد اين نظر را درباره او تاييد ميکرد. کتاب او که به تازگي چاپ شده درباره زندگي نامهء خودنوشتي است که درآن ادبيات به واقعيت زندگي متناقض ايران امروز پيوند خورده است. تا اينجاي کار درست . کتاب به شکل تحسين برانگيزي مخاطب و خصوصا مخاطب غيرايراني را به پارادوکس زندگي اجتماعي و فرهنگي امروز ايران نزديک ميکند. اما آنجا که خانم نفيسي در اين جلسه سعي ميکند درباره انگيزهاش از نوشتن کتاب بگويد راستش همه لطف کار از بين مي رود. خانم نفيسي مي خواهد بگويد ادبيات و مشخصا رمان چگونه با فرديت و اعتلاي آزادي فردي در رابطه مستقيم است اما در چگونگي بيان اين مطلب چنان ذوق زده بود که گويي فراموش ميکرد که گرچه اين مباحث را بايد از ادبيات نتيجه گرفت اما براي معرفي يک کتاب نيمه رمان نبايد به تشريح تاريخ تحول اجتماعي و و معاني فلسفي آن هم به شيوهاي معلموار متوسل شد. همه نمک اين اثر به قصهگونگي آن است وقتي نويسنده اينگونه با هيجان زدگي سعي دارد مثل معلم تفسيرادبيات به نشانه شناسي آن بپردازد خوب حال آدم گرفته مي شود.درواقع وقتي نويسنده به نقش معلمياش باز ميگردد براي معرفي کتابش اصلا جالب نيست.
براي همين شک مي کنم که اصلا برگزاري چنين جلساتي براي معرفي کتاب تاچه حد درست است؟ آيا اينکه به شوق ديدار نويسنده براي کتاب خواننده دست و پا کنيم کارآيي دارد؟
من مخلص خانم نفيسي هم هستم که گمانم واقعيت را از خلال ادبيات مي فهمد و زندگي مي کند باآن شال ايتاليايي و موهاي آشفتهاش که بيش از آنکه آمريکايي باشد شکوهي اروپايي به او مي بخشد. اما راستش فکر ميکردم آدمهايي که اينسوي جهان در محيط هاي دانشگاهي زندگي مي کنند اين اصول نامريي را براي مواجهه با شهرت رسانهاي فراگرفته اند و مي دانند که وقتي موج شهرت ميآيد چگونه بايد رفتار نخبگي را دربرابرش حفظ کرد!