نارنج گفته چيزهايي درونکور مي بيند که اگر بنويسد خواهند گفت فرزندان کوروش و داريوش را به ناسزا گرفته. ارکيده تصوير ناخوشايندي مي دهد از نوجوانان ايراني که در شهرشان ديده. مامان نيلو مکالممهاي را نقل ميکند که…
ميروم تا دم سوپرخوراک و تماشاي بعضي آدمهايي که مي آيند و غذاسفارش مي دهند حيرانم ميکند .سعي ميکنم قيافه دلخور يارم را ناديده بگيرم. سعي ميکنم حالت تحقيرو اخ وتف به اين آدمها نداشته باشم. آنها هم يک جورند ديگر. ولي ته دلم دلخور است. از يار مي پرسم اينها چطوري آمدهاند اينجا.
مي گويد:…
مي توانم بگويم چي ميگويد؟ مي توانم بگويم نسبت به ايجور هموطن ها چه حسي دارم؟ مي توانم اوصافشان را بگويم؟ به برتري جويي و احساسات ضدميهني و خودپسندي و چند فقره جرم ديگر متهم نمي شوم؟