بايد چيزي بنويسم درباره دموکراسي درآشپزخانه.
دموکراسي در آشپزخانه امکان پذير نيست وگرنه گند از سر و روي آشپزخانه بالا ميرود.آشپزخانه باز است. منظر ورودي خانه من است. از در که ميآيم بيزار ميشوم ازديدن لشکر ظرفهاي کثيف روي سکو. به من باشد هيچ ظرفي را براي فردا صبح نميگذارم. به قول مامان نرگس به نقل ازمادربزرگش ظرف کثيف که بماند دندان در ميآورد. تو ميگويي پس ماشين ظرفشويي براي چيه؟ آخر ماشين ظرفشويي قابلمه نمي شورد.
وقتي سکوي سفيد لک ميشود بايد بلافاصله يک دستمال کشيد. بيخود نيست که آشپزهاي حرفهاي هميشه يک دستمال به کمرشان آويزان است. اينجوري کار نظافت آسانتر ميشود.
اگر موقع برداشتن مواد از يخچال يک کم بيشتر دقت کني يخچال زود به زود کثيف نمي شود .اگر طبقه بندي مواد توي يخچال رعايت شود کاهو يخ نميزند، کره شل نميشود.
وقتي آشپزي مي کنم سرعت عمل مهم است. بايد مطمئن باشم که جاي زردچوبه عوض نشده و وسط تفت خوراک دنبال زيره و آويشن نگردم پس وقتي چيزي را برمي داري درست همانجا بگذار. درست همانجا.
دموکراسي در آشپزخانه يعني اينکه گاهي وقتها نيمرو را به سبک من بخوريم با پيازچه و فلفل قرمز و گاهي به سبک تو تخم مرغ را توي روغن داغ نشده بشکنيم و فلفل دلمهاي را همان اول کار بريزيم تويش.
من چطوري تو را به نظام آشپزخانه آموخته کنم؟ با دموکراسي که نميشود.یعنی می گویی من با هرج و مرج تو کنار بیایم؟