آقاي باقرزاده مدير انتشارات توس در سفرنامه‌اش از نمايشگاه کتاب فرانفکورت از قول کساني نقل ميکند که آلماني ها و سوييسي ها علاقه دارند از ايراني ها کتاب چاپ کنند و بعضي شان همين که لطف مي کنند و کتاب نويسنده ايراني را منتشر مي کنند کافي مي دانند و چيزي بابتش به نويسنده نمي دهند.
خوب يا بد. توطئه يا توهم ياواقعيت يا هر چيز ديگر ،دنيا اين روزها بار ديگر به خاورميانه نگاه مي‌کند و دنبال خوراک رسانه‌اي و … مي‌گردد. براي آنها پارادوکس زندگي انسان خاورميانه‌اي که ملغمه اي از سنت و مدرنيسم و مذهب و سياست زدگي و… به هر دليل جذابيت دارد و يک تقاضاي عمومي براي شنيدن داستانهايي از سرزمين شهرزاد پديد آمده است. هرچه اين داستانها خوشخوان تر و مردمي تر باشند مشتاقان بيشتري درغرب خواهند داشت .براي خواننده غربي که مطابق همه گونه ذائقه ،کالاي فکري مورد نيازش را در دسترس دارد،داستاني جذاب تر است که بيشتر و با جزييات دقيق تري از زندگي روزمره مشرق زميني بگويد. (نگاه کنيد به موفقيت رمان«يک خواستگار خوب » از ويکرام ست در کشورهاي انگليسي زبان که مطبوعات انگليسي آن را جنگ و صلح دوران معاصر خوانند).اگر عربها و هندي ها و چيني ها به پشتوانه سابقه استعمار مي توانند به زبان فرنگي ها بنويسند و بلافاصله امکان انتشار و خوانده شدن پيدا کنند، نويسنده ايراني بايد با واسطه ترجمه به جهان شناسانده شود.
اين اتفاق به زودي رخ خواهد داد و ما درسالهاي آتي شاهد موج ترجمه آثار ايرانيها به زبانهاي غربي خواهيم بود و با مسئله‌اي به نام حقوق نويسنده و ناشر ايراني در سطح بين الملي مواجه خواهيم شد. چرا بايد انتظار داشته باشيم که حقوق نويسنده‌ايراني را مخترم بشمارند وقتي که حقوق نويسنده خارجي در مملکت ما محترم نيست ؟
نقشه هاي اصيل فرش ايراني را که به هندي ها و پاکستاني ها باختيم. آيا بايد در غيبت کپي رايت و در سالهاي آتي ، حقوق ناشر ونويسنده ايراني را نيز به گروههاي ديگري ببازيم؟ اهل نشر در ايران هميشه و بيشتر از هر صنف ديگري به مسئله کپي رايت حساسيت نشان مي داده است.آيا وقت آن نشده که از جمع حساسيت هاي گاه گداري به نيتجه‌اي اثر گذار برسيم؟

حاشیه بزنید