گفتمان غالب.
گفتمان غالب اين روزها برف است. برف تا همين پارسال يک واقعيت فانتزي بود . اکنون مدتي است که بدل به واقعيتي انکارناپذیر شده است که بايد ياد گرفت باهاش چطور رفتار کرد.فرنگي ها ميگويند دیل کرد. خوب من دارم یاد می گیرم که هفته ها همه جارا سفید ببینم و آفتاب را نبینم.تا همین پارسال اگر تا ساق پا در برف فرو می رفتیم غش غش ذوق زدگی امان به هوا بود. حالا دیگر پاهایم آنقدر قوی شده که وقتی تا بالای زانو توی برف فرو می روم وزن برف را تحمل کنم و راحت قدم بزنم.
اما آخرش یک چیز را می دانی؟ دشت به برف نشسته و یکسر سپید یک جورهایی شبیه کویر یکسر ماسه طلایی است. هر دو وهم آلود. هردو عجیب .هر دو زنده ی مرده نما.