مي خواستم چيزي بنويسم که اين روزها باهاش درگيرم چشمم به اين يادداشت افتاد که تا حدودي همان درگيري ذهني مراباز مي تاباند.
راستش بزرگترين چالش من در طول سه ماه گذشته نوشتن و پروراندن يک فکر به زباني آکادميک بود. پله به پله . موبه مو. با يک روش تحقيق مشخص و طرح مشخص. کساني که در ايران در مقاطع بالاتر از ليسانس تحصيل کرده باشند ممکن است با اين مقولات آشنايي داشته باشند ولي اگر مثل من يک ليسانس آبکي گرفته باشيد و در اين سالها تنها به مدد محيط خانوادگي و ذوق شخصي خودتان را به منابع دانش وصل نگه داشته باشيد و بدتر از آن به اظهار نظر هاي کيلويي و در برهم ميراث روزنامه نگاري سالهاي اخير هم عادت کرده باشيد که ديگر هيهات!
حالا فصل جديددرس شروع شده و من تازه ياد گرفته ام که از درس خواندن لذت ببرم. و چطور چيزهايي را که بلد نبوده ام ياد بگيرم. يکي از آنها هم نوشتن.
آن قدر حرف دارم با دوستان آن ورآبم بزنم. از تجربه هايي که اين مدت به دست آوردم. از نام ها و نشانه هايي که شناخته ام. باشد براي وقتي که ديدمشان.
علي الحساب نگاهي به اين گاهنامه سنگين و حسابي که ديروز کشفش کردم بيندازيد. در تورنتو منتشر مي شود و هر شماره اش در باره رابطه متن با يک مقوله ديگر وابسته به آن است. اين مجله دو زبانه است. تحفه ي ناب کانادايي است در حوزه زبان و ادبيات و انديشه. نوش جانم! معادل آمريکايي اش مجله قديمي و معروف استايل است که در دانشگاه آرکانزاس آمريکا منتشر مي شود.
آن روي سکه را بعدا عرض مي کنم.

حاشیه بزنید