خوب. بحث شيرين نوول اتوبيوگرافي يا خودزندگينامه نويسي نو در ادبيات معاصر فرانسه از اين هفته در كلاس آغاز ميشود . قرار است بنده با ژرژ پرك و رمانش كشتي بگيرم. مي خواستم بند كنم به عاشق دوراس ولي همكلاسي محترم ، نورمن عزيز پيش دستي كرد. كسي يادش مي آيد از ژرژ پرك چيزي به فارسي ترجمه شده باشد؟ اين سايت غشي كتابخانه ملي معظممان كه هر از گاهي از حال مي رود. گاهي وقتها هم پرت و پلا جواب مي دهد از بس سامانه جستجويش پيچ واپيچ است. خيلي بد است آدم به اين سامانه هاي جستجوي راحت اين كتابخانه هاي آمريكاي شمالي عادت كند. بعدش كه مي خواي توي يك كتابخانه ايراني دنبال يك چيزي بگردي كلافه اي. البته خدا وكيلي مال كتابخانه دانشگاه اصفهان بهتر از آنهاي ديگر كه سر زدم كار مي كند.
خيلي نويسنده ها هستند كه فقط اسمشان را در تاريخ ادبيات خوانده ام و حالا كتابهاشان رج و قطار جلوي رويم هستند . اين جور وقتها اگر آدم بي جنبه اي باشي اولي فكري كه به كله ات مي زند ترجمه كردن است. ولي خوش بختانه دو تا عامل بازدارنده هست: اول پند بزرگان كه مي گويد تا اثر را تمام نكرده اي و قورت ندادي و هضم نكردي و در تو رسوب نكرده فكر ترجمه اشو از ذهنت بيرون كن و تازه وقتي هم كه خوب ملكه ذهنت شد بايد بسنجي كه آيا كار ترجمه اثر در بضاعت زباني و واژگاني ات هست يا نه. و دوم:
يك زماني برنامه كودك تلويزيون يك كارتون نشان مي داد به اسم عصاره تنبلي! يك كيسه بود كه هرجا مي افتاد و گره اش باز مي شد از توش رايحه تنبلي مي ريخت بيرون و يك آدمي را بدبخت مي كرد. من نمي دانم چرا هرچه مي گردم اين كيسه لعنتي ماقبلي تاريخي را كه يك جايي همين دورو برها گره اش باز شده و رايحه پراكني مي كند پيداش نمي كنم.همچين خفتشو بگيرم پرتشو كنم بيرون!
كه چي؟ كه هيچي عزيز ! تا عامل دوم هست نگران عامل اول نباش. تا دومي هست هرگز زمان اولي فرا نخواهد رسيد. برو خوش باش!