ديروز با مامان حرف زدم.پرسيدم خانهتکاني را شروع کرديد گفت باد ميآيد حسابي .گردو خاک داريم. يادم افتاد که اسفند در اصفهان فصل بادهاست. بادهايي که به قول بابام درختها را آبستن ميکند. بهار اصفهان از بهار تقويم عقب است. عيد که مي آيد تک و توک شکوفه درخت به توي حياط خانهها هست. نيمه فروردين حاشيه زاينده رود پر از شکوفه به و هلو و بادام مي شود برو تا پلکله و سامان و باغبادران و نيمه اردبيهشت شهر غرق آبشار طلا و گل طلاست. عيد هميشه با دو چيز به خانه ما ميآيد: قطار گلدانهاي گل شب بو و پيشترک چند شاخه نوشکفته بيدمشک.
ديروز اينجا بيدمشک ديدم.بايد خانه تکاني کنم.روکش کاناپه رادر بياورم و بشورم. رختهاي کهنه را دوربريزم و دولاب را سامان بدهم.پردهها هنوز تميزند. کارتنهاي کتاب و کاغذ بايد جا بجا شوند و به دردنخورها جدا شوند. ظرفهاي لب پريده و شيشه خاليهاي زيادي بايد بروند توي قوطي بازيافت. يخچال را هم بايد در يک اقدام انقلابي صفاداد. ته مانده سبزي خشکهاي پارسال را هم بايد از توي قفسه ها در آورد و پخت.
پارسال با خودم هواي عيد راآوردم . امسال خودم بايد هواي عيد بسازم. راستي کسي تجربه خاصي در مورد سبزه سبزکردن در تورنتو دارد؟ پارسال که ديدم سبزههاي همه کچل بود. ما هم يک تلاشي بکنيم ببينيم چه شود!
بوي عيدي
بوي توپ
بوي کاغذرنگي
بوي اسکناس تا نخوردهي لاي کتاب
….
بوي شب بو و بيدمشک هم يادت نره!