يک بازي کامپيوتري آمده به بازار اسمش هست «پرنس آو پرشيا» . يا همان شاهزاده ايراني.
اما من قيافه اين شاهزاده ايراني را دوست ندارم. اي خدا! چرا ما يک تشکلي، يک قدرتي، يک دولتي ، يک چيزي نداريم که از هويتمان دفاع کند.
فکر مي کنيد اگر ما هم يک روزگاري کارخانه هاي عظيم توليد بازي و نقاشي متحرک و کارتون و از اين چيزها مي داشتيم شاهزاده ايراني را شبيه چه کسي تصوير مي‌کرديم؟ محمدرضا گلزار يا حسام نواب صفوي؟ شما هيچ وقت از اين خواب و خيالها مي بينيد ؟ که مثلا خواب ببنيد که داستان رستم و سهراب و گردآفريدو تهمينه و رخش و زال و رودابه بدل به يک انيميشن جاندار و زيباشده و همه دنيا تماشايش مي‌کند؟ شماهم گاهي وقتها ‌چشم‌هاي محزون اسفنديار رابه خواب مي بينيد؟
گاهي وقتها آرزوهاي آدم خيلي کوچکند. مثلا يکي اينکه کاش يک وبلاگ دسته جمعي بودکه در آن فقط از خيال بافي هايمان مي‌گفتيم. يک چيزي در همين مايه‌ها که چشم هاي اسفنديار به نظر شما سياه است ياخاکستري؟ رستم تپل و قلنبه باشد بامزه‌تره يا قد بلند و چهارشانه؟ براي شاه کم‌مايه و دست‌و پاچلفتي مثل کي کاووس چه جور صدايي مناسب است؟
روزگاررا چه ديدي؟ شايد يک روز خوابهامان را به بيداري ديديم!

حاشیه بزنید