اول اين عکس را ببينيد و بعد خاطره مرارا بخوانيد.
چهار سال پيش درست يک همچين روزهايي تحريريه روزنامههاي دوم خردادي شبيه هر چيزي بود به جز يک تحريريه معقول و متين. البته اين وضعيت در تحريريه ما شديدتر بود چون اصولا روزنامه درو دربندان خاصي نداشت و برخلاف «صبح امروز» که ورود به آن شبيه ورود به وزرات اطلاعات بود «عصرآزادگان» مثل چهارراه ملل بود که هر کس از هر جاي جهان در آن رفت و آمد ميکرد. بعدا هم البته يکي از مواردي که جرم صاحبان روزنامه را نسبت به روزنامههاي ديگر سنگين کرد همين مسئله بود. به هر حال يادم است که يک عصر جمعه که معمولا دفتر روزنامه خلوت است و بيشترين اشتباهات ويرايش خبر و عکس هم عصرهاي جمعه اتفاق مي افتد يک عکس در صفحه اول روزنامه کار شد که فرداظهرش اوضاع تحريريه را توفاني را کرد. آقاي شيرازي دبيرفني روزنامه که شايد زماني کسي همت کند و براساس شخصيتش داستاني بنويسد شطينت کرده بود و عکس دو دختر بدحجاب با آرايش غليظ را که در خيابان براي کانديداهاي اصلاح طلب مجلس تبليغ ميکردند در صفحه اول چاپ کرده بود.
آقاي قوچاني را کاردش مي زدي خونش درنميآمد. صورت سفيدش سرخ شده بود و معترض بود که چرا شمس اجازه ميدهد روزنامه به اين سادگي گاف بدهد و آسيب پذير شود. بقيه بچههاي تحريريه هم معترض بودند. قضيه آش نخورده و دهن سوخته بود.آن عکس ميخواست چي بگويد؟ که اصللاح طلبان به دنبال رواج چهرههاي بزک کرده دخترکان نوجوان است؟که همه اصلاح طلبان اين شکلياند؟
حالا بعد از چهار سال وقتي مي بينم که تبليغات چي يک نماينده راست همان شکل و شمايل را دارد …