اولين داستاني که از جويس کارول اوتس خواندم درباره دختر نوجواني بود که از خانهاش دزديده و سپس کشته مي شود. اين داستان که فرزانه طاهري ترجمهاش کرده بود اولين بار در شماره دوم فصلنامه زندهرود منتشر شد . داستان بسيار تاثير گذاري بود . اوتس در مصاحبهاي گفته بود بسياري از داستانهايم بازسازي وقايع و حوادثي است که در روزنامه ها ميخوانم.
پيکر سيسيليا ژآنگ بعد از پنچ ماه پريروز پشت کليسايي در ميسي ساگا پيدا شد. يک نفر که براي پيادهروي در اولين روزهاي بهار به جنگل رفته بوده جنازه را پيدا کردهاست. عکس بزرگ دخترک که خانوادهاش مي خواستند فردا براي اميدواري دهمين سالگرد تولدش را جشن بگيرند امروز بر صفحه اول روزنامههاي کانادا بود. رسانهها تمام اين پنچ ماه داستان سيليسيا را دنبال کردند. فکرش را بکن که يک روز صبح بيدار شوي و کودکي که نه سال باهاش زندگي کردي ناگهان نيست و ناپديد شود.
از اين حوادث در همه جاي جهان بسيار است ولي براي من اولين بار بود که رسانهها با سماجت حادثه بچه دزدي و بچهکشي را اين چنين به درون خانهام هل ميدادند . روزنامهها اين داستان را به درون همه خانهها بردند. تلويزيونها آخرين جشن تولد سيليسيا را به همه کاناداييها نشان دادند. راديوها ضجههاي مادر سيسيليا را به گوش همه رساندند. کاري کردند که بعضي شبها فراموش نکني جايي همين نزديکي مادري در تاريکي به فضاي خالي جامانده از کودکش چنگ ميزند. اگر کمي حساستر باشي و دستي به قلم اين وحشت را براي هميشه در داستاني اسير ميکني و ماندگار مثل وحشتي که از خواندن داستان اوتس دچار ميشوي. اوتس در روزنامه خوانده بود که پيکر دختر نوجوان پانزدهسالهاي را پيدا کردهاند .شواهد نشان ميداد که دختر با ميل خودش از خانه خارج شده و همراه قاتل رفته. داستان اوتس بازگويي وحشت دخترکي است که در دست تجاوزگر و قاتلش اسير است و چارهاي جز اطاعت ندارد.
پنچ ماه پيش پليس گفت که سيسيليا ربايندهاش را احتمالا ميشناخته. سردبير روزنامه چينيهاي تورنتو به تلويزيون محلي گفت اين جور بچه دزدي به قصد انتقام جويي و کينه توزي در چين رواج دارد. روزنامهها تا آخر رمق اين خوراک خبري را خواهند کشيد.چنان خواهند کرد که انگار اين بلا برخودت نازل شده. کسي داستانش را خواهد نوشت. وحشت قتل کودک ماندگار خواهد شد.