يک اصطلاح مستهجن داريم درباره عروسي در فلان‌جا. حالا قضيه کانادايي‌هاست. هجوم بربروار جايزه اسکار بهترين فيلم خارجي را برد و کانادايي ها از آن مدل عروسي ها دارند.البته فقط آن نيست. از لشگر جايزه گرفته هاي ارباب حلقه‌‌ها چند فقره‌ايشان هم کانادايي‌اند. تمام تلويزيون‌هاي کانادا آن قسمت از صبحت هاي بيلي کريستال را که به طنز به کانادايي بودن اسکار امسال اشاره کرده بود و اينکه بسياري از نامزدها کانادايي اند چندين بار پخش کردند. عين خودمان که چقدر براي خانم آغداشلو ذوق کرديم اينها هم براي اسکارگرفتن آرکاند کارگردان هجوم بربروار ذوق زده‌اند. مدل ذوق زدگيشان هم خيل ساده و بي پرده پوشي است. يکجور بچگانه‌اي خوشحالند. البته زياد هم بچگانه نيست. مسايل اقتصادي فروش فيلم هم مطرح است که اهل فن بايد درباره اش نظر بدهند. بخش جالبش براي من ذوق زدگي کانادايي ها است که تفاوتي با ذوق زدگي ما که مثلا جهان سومي هستيم و خيلي دلمان مي خواهد دنيا بشناسدمان ندارد.پس احتمالا يا ذوق زدگي براي جايزه گرفتن جهان اول و سوم ندارد يا اينکه اين کانادايي‌ها از اين نظر خيلي جهان سومي هستند.کدامش؟

اما از اينها که بگذريم دلم مي خواست اين فيلم هجوم بربروار را پدرم ببيند. کاش يک امکاني بود که مي شد درايران اين فيلم را دوبله شده در خانه ديد. اصلا فيلم به خصوصي نيست .يک داستان کوچک و معمولي از آدمهايي است که مدتها بود شبيه اشان روي پرده سينما نيامده بود. روشنفکران و تحصيل کردگاني که از تحولات جهان پس از فروپاشي ديوار برلين جا ماندند و سرعت تغيير و تحول مناسبات دنياي جديد برايشان سرگيجه آور است . در نتيجه هرکدام در گوشه اي زندگي آرام خود را در پيش گرفته اند و آخرين روزهاي زندگي يک دوست بهانه اي است براي مرور سالهايي که هنوز روشنفکرانه زيستن يک ارزش خدشه ناپذير بود. روزهاي سارتر و چه گوارا و…
شايد به همين دليل است که اين فيلم به نظرم کاملا معمولي اينقدر به دل بسياري نشسته. فراخواني دوباره آنها که شايد مدتها بود ديگر به سينما نمي‌رفتند چون آدمهاي روي پرده برايشان غريبه بودند و حالا با اين فيلم دوباره دوستاني بر پرده پيدا کرده اند. کساني درست شبيه خودشان.

حاشیه بزنید