مچ خودم را گرفتم:دارم دامن پوشيدن ياد مي‌گيرم و فشار روي بعضي کلمات را از گفتارم حذف کرده‌ام. در زبان انگليسي کاربرد ندارد.
در عوض عادتي را که سالها بود داشتم با سماجت مهارش مي‌کردم آزاد گذاشته‌ام و وقت حرف زدن چشم و ابرو و شانه را به کار گرفته‌ام. همه اينها بي آنکه بداني اتفاق افتاده است. اين چيست؟ همان که مي‌گويند تاثير محيط؟ مد روز؟ بي پروايي از فکر مردم که اينجا حتي اثري هم از جنازه‌اش نيست؟
در ايران يک خاله دارم که جديدترين سرگرمي‌اش اين بود که به همه توصيه کند با اندام صورتشان حرف نزنند و پيشاني را خط نيندازند و پيش کدام دکتر کلاژن تزريق کنند که صورتشان جوان بماند. خاله اگر اينجا بود و مي‌ديد که اين همه دختر جوان در اين ديار پشت دخل ايستاده‌اند و از کله صبح تا بوق سگ لبخند و چشم و ابرو تحويل مي‌دهند احتمالا خيلي غصه مي‌خورد.

(يادداشت خوبي نيست. ضعيف است. ولي بايدگفته ميشد .حسي هست. گفتنش حريف مي‌خواهد.)

حاشیه بزنید