اول:من خانم شيرين عبادي را به چند دليل شخصي و چند دليل عمومي دوست دارم.
دوم:ديروز رفتيم براي مراسم اهداي دکتراي افتخاري به خانم عبادي در دانشگاه تورنتو. بيشتر حضار ايراني بودند و البته تعداد قابل توجهي کانادايي. همه چيز خوب پيش رفت تا آنجا که نوبت نطق خانم عبادي رسيد. سه چهار بند که از قرائت نطق ايشان گذشت يواش يواش قيافههاي دوستان را ديدم که دارد تو هم مي رود. خودم اول از همه. خدايا! اين ديگر چجور نطقي است؟ نه سر دارد نه ته. قصه مي بافد.زمين و آسمان را به هم دوخته . جملات ناقص و الکن هستند. ربط منطقي به يکديگر ندارند. يواش يواش تاريخ اسطوره شناسي و تقابل فرهنگ ها تبديل شد به شعارو بايد نبايد . «لازم به تذکراست » «در اينجا بايد بيافزايم که» «چنين نباشد که چنان شود» «بايد»! «نبايد»! و دست آخر ديگر تبديل شد به آش شل قلمکار:«دانشجويان عزيزم! فرزندان من شما بايد چنين کنيد. شما بايد چنان کنيد.!»
خدا را شکر که خانم عبادي دانشجوي دانشگاه تورنتو نيست وگرنه همين استاداني که با احترام شنل دکترارا روي دوشش انداختند بابت اين انشاي بد و بدون انسجام و بي سرو ته يک اف گنده بهش ميدادند.
اين به کنار،حضار محترم ايراني چنان بي جنبگي از خودشان بروز دادند که يواش يواش تبديل به آزار شده بود. خانم عبادي جمله به جمله از متن خودش را مي خواند و بانويي در کنارش جمله به جمله ترجمه ميکرد. حضار محترم ايراني هم بيآنکه رعايت حضار انگليسي زبان را بکنند پشتبند هر تک جمله خانم عبادي کف ميزدند. بيچاره قاري متن انگليسي مستاصل شده بود. ناگفته پيداست که کف زدن براي تک تک صحبتهاي خانم عبادي هيچ دليل منطقي جز ذوقزدگي بيجا نداشت. بدي کار اين بود که بعد از قرائت ترجمه انگليسي حضارانگليسي زبان هم لابد بايد همان واکنش را نشان ميدادند که خوب البته اين طور نبود.جالب اينجاست که همان جماعت کفزن پايشان را که از سالن بيرون گذاشتند شروع کردند به انتقادکردن که اين ديگر چه سخنراني بدي بود.هاجواج مانده بودم که آخر بي انصاف اگر به نظرت اينقدر بد بود براي چي واسه خط به خطش اينقدر کف زدي؟ آخر اين رفتار دوگانه يعني چي؟
کاش کسي خانم عبادي را در نوشتن نطقهايش کمک ميکرد يا دست کم تفاوت نطق کردن را براي يک محيط دانشگاهي با محيط غير دانشگاهي به او يادآور ميشد.
تکمله: ماجراي هميشگي حضور مخالفان و زنجير و چادر و فحش و شعار بيرون سالن هم برجاي خودش باقي بود که تنها مي شود گفت از فرط مضحکي ،رقت بار بود.
ما تمرين نداريم. تمرين حضور. تمرين عرض اندام در کمال قدرت ،شکوه و احساس آسايش.