بعضي چيزها هست که دلتان مي خواهد لذت ديدن يا شنيدن يا نوشيدن يا خوردن يا پوشيدن يا بساويدنشان(بساويدن از مصدر بساوايي درست است؟)
را با ديگران در ميان بگذاريد. يکي هم اين تبليغ تلويزيوني جديد محصولات رولون است که دلم ميخواهد محسن آزرم آن را ببيند و دربارهاش بنويسد-وقتي اين پسر درباره اينجور چيزهاي کوچک مي نويسد آدم ميتواند صداي يک جويبار را بشنودـ
ايران که بودم نديدم که هيچ کدام از تلويزيونهاي اروپايي پخش اين تبليغ تلويزيوني را شروع کرده باشند. اين تبليغ داستان کوتاه چهارزن با چهار رنگ پوست و رنگ موي متفاوت است که يک عکاس سمج لحظههاي تنهايي آنهارا با اسباب بزکشان شکار ميکند. اين قصه هرگز يکپارچه روايت نشد. در طول دو سه ماهي که از شروع پخشش ميگذرد هربار قصه يک زن در چند ثانيه روايت ميشود،روايت که نه ، نشان داده ميشود. و تازه همين اواخر است که داستان چهار زن کنارهم چيده ميشود و کل داستان شکل ميگيرد. شعار جديد رولون هم همين است:«هرزني ( بگير هر آدمي) داستاني دارد. مهم اين نيست که چطور گفته شود. مهم اين است که چطور زيسته شود».
آدم حرصش ميگيرد. تبليغاتچي هاي رولون هم اين اصل اصيل داستان کوتاه آمريکايي را بهتر از خيلي از سينهچاکان داستان کوتاه ما بلدند و به کار ميگيرند.