سيد خوابگرد ديگر در وبلاگش نمي‌نويسد. پست آخرش پر سوز و گداز بود و خبر از مشکلات مالي و حالي مي‌داد که امانش را بريده ‌است. حيف است که نازنيني چون سيد با آن وبلاگ دوست داشتني ننويسد. افسوس!
اما…
حسين نوشت که وبلاگ ننوشتن آه ‌و ناله ندارد و آدم نبايد وبلاگ‌نويسي را جدي بگيرد. قوانلوقاجار هم نوشت که وقتي کسي در ايران وبلاگ جدي و باارزشي چون خوابگرد را تعطيل مي‌کند چرا نبايد خرده گرفت.
نمي دانم اگر وبلاگ آدم به قول حسين ملک طلق آدم است چرا نبايد گاهي در آن حتي ناله کرد. آيا نفس نوشتن، با ديگران در ميان گذاشتن نيست؟ هرچند که من هم موافقم که شايد بهتر بود که سيد اينقدر سوزناک نمي‌نوشت اما از طرفي هم آنجا نيستم که بدانم روز و حال او چيست که او را به نوشتن چنين پستي واداشته است. يک چيزهايي هست که از توي سيم تلفن و صفحات روزنامه و گزارشهاي راديوهاي اينور آب به ما نمي‌رسد. ما براي گرفتن چک‌هاي حقوق‌مان مجبور نيستيم قربان صدقه حسابدار برويم و براي گرفتن حق‌التحرير با کارفرما دعوامان نمي‌شود و براي نقدکردن رقم ‌ناچيز همان چک حقوق‌ نگاه‌هاي شماتت بار کارمند بانک را تحمل نمي‌کنيم انگار که براي اشغال وقت باارزش او بايد عذرخواهي هم بکنيم.
ما با دل خون بچه‌امان را به خاطر هوس‌ زردآلو کردن دعوا نمي‌کنيم. من نمي‌گويم که سيد چنين وضعيتي دارد. خدا کند که نداشته باشد و اوضاعش به زودي مرتب شود. مي‌خواهم بگويم ما يک چيزي مي‌شنويم. نجويده قضاوت نکنيم.
و سوالم از حسين اين است که اگر وبلاگ نوشتن را «نبايد» جدي گرفت پس تو چرا اينقدر براي گرفتن آگهي و پول‌سازي از آن خودت را به اين در و آن در مي‌زني؟ اگر وبلاگ جدي نيست خودت مي تواني يک روز تعطيلش کني؟ مي‌خواهي انکارکني که هويتت چقدر وابسته به وبلاگت است؟ تو که براي حرفه‌اي شدن کاپوچينويي‌ها بهشان توصيه مي‌کني که حق‌التحرير پرداخت کنند ودنبال منابع مالي تامين هزينه‌هاشان باشند بازهم مي‌خواهي بگويي وبلاگ جدي نيست؟
و آيا اصولا فکر نمي‌کني که حتي براي تو که ابولبلاگري زود است که براي وبلاگ «بايد» و «نبايد» تعيين کني؟

حاشیه بزنید