مي‌دانم که اين وبلاگ چيز بي‌نمکي شده چون خودم هم بد شده‌ام.ولي يک هفته ديگر بيشتر اجازه نمي‌دهم اينجور بماند. دوسه هفته ديگر بايد برگردم سر کلاس درس آنوقت ولگردي و خيابان‌گردي تمام مي‌شود.مثل يک انسان متمدن مي‌نشينيم برسر نوشتن.اميدوارم دلخوري گل‌مريم که حاشيه گذاشته بود برطرف شود.
اين هفته گاردن‌استيت را ديدم که بد نبود ولي خوب هم نبود دست کمش اين بود که آدم بفهمد جوانهاي همه جاي دنيا مثل هم هستند،حتي مهماني‌ها و پارتي‌هاشان،حتي دعوا مرافعه با پدرو مادرهايشان و…و …. اين فيلم را در ايران هم مي‌شد ساخت.
حسابي‌ترين کاري که اين اواخر کرده‌ايم ديدار مونه در گالري هنر انتاريو بوده.تورنتو شهري است که از نظر هنرهاي تجسمي خيلي فقير است. هرچقدر ملت اينجا موسيقي جاز و راک خوب را مي شناسند از معماري و مجسمه سازي و نقاشي خوب ردپاي چندان زيادي نمي‌بيني. آدم تازه قدر تهران را مي‌داند. گالري هنر انتاريو مجموعه‌اي از کارهاي خرده ريز هنري مور دارد که در برابر همان يکدانه کار موزه‌هنرهاي معاصر تهران تقريبا هيچ است. ساختمانش هم ديگر گفتن ندارد که هيچ چيز به خصوصي نيست. آدم يک جور احساسات ناسيوناليستي‌اش گل مي‌کند وقتي مي‌بيند که ساختمان موزه هنرهاي معاصر خودمان چندين سرو گردن از چيزهايي که اين دورو برها مي‌بيني بالاتر است.
همه اينها را گفتم که بداني وقتي اين ميان چهارپنچ تا از بهترين کارهاي مونه مهمان اين شهر مي‌شود چه غنيمتي است.به خصوص وقتي بتواني باکارت دانشجويي يک تخفيفي در بليط بگيري و در مقايسه با موزه‌هاي گران پاريس مبلغ کمتري براي ديدار بزرگان بپردازي.پاييز هم قرار است مودلياني بيايد. اگر در تورنتو هستيد از دستشان ندهيد. بعد از مونه آدم به مه صبحگاهي يک جور ديگر نگاه مي کند و نيز به سرخي خورشيد غروب.

حاشیه بزنید