خدا بيامرزد مامان نرگسم را! يکبار به يک نفر که دلمههاي برگمو درشت و نهچندان خوشقوارهاي پيچيده بود گفت:« خدا زياد کند! اينها بقچهاند پيچيدهاي يا دلمه؟!»
مامان نرگسم دلمههاي يونانيهاي خيابان دنفورٍث را نديدهبود وگرنه آن بندهخدا را چنين نمينواخت!