دارم از طبقه همکف فروشگاه بي رد مي‌شوم.پسرک نمي‌دانم از کجا ناگهان جلويم سبز مي‌شود:
«دوست داريد محصول جديد مارا امتحان کنيد؟» تا بيايم من‌من کنم افشره‌اي را کف دستم مي‌چکاند .بوي نعنا فضا را پر مي‌کند.«لطفا شقيقه‌هايتان را با اين پماد ماساژ بدهيد».بمباران اطلاعات شروع مي‌شود.اين افشره از عصاره نعنا تهيه شده و براي آرامش عضلات سرو گردن مفيد است. چشمم به لوله پماد ديگري که کنار دستش گذاشته مي‌افتد. رنگ اناري‌اش توجه‌ام را جلب مي‌کند. نگاهم را دنبال مي‌کند و آن يکي را پيش مي‌کشد:« اين يکي از پوست انار تهيه شده. مواظب باشيد! دستتان رنگ مي‌گيرد .»
نگاهش مي‌کنم. رنگش پوستش مثل مهتاب است و کک‌مک تمام صورتش را پوشانده‌است. چنان با شوروشوق درباره رنگ پوست انار اخطار مي‌دهد انگار فقط خودش است که چنين اطلاعات ذی‌قيمتي دارد. نگاهش مي‌کنم و در دلم بهش مي‌گويم:« تو تا به حال ديگ عرق‌کشي نعنا و گلاب ديده‌اي؟ تابه حال شده زير آفتاب تنبل پاييز وسط سفره بشيني و انار بشکافي؟ شده تابه‌حال براي فرار از دست سختگيريهاي ناظم مدرسه معجوني از پوست گردو و حنا و پوست انار بسازي و روي گونه‌هايت بمالي که تا هفته‌ها سرخاب طبيعي داشته باشي؟ ». فخري نيست. لابد آن هم يک چيزهايي رابه خود ديده که من نديده‌ام. مثل سرخوردن روي يخ درياچه. يا اسکيت کردن بر سنگفرش خيابان يا هزارو يک اثر هنري زيبا بر موي سرو ….
اما از اينکه دارد پز پوست انار و عصاره نعنا را به من مي‌دهد لجم مي‌گيرد.
و از خيلي چيزهاي ديگر هم لجم مي‌‌گيرد. از اينکه در تبليغات تلويزيوني مردهندي جلوي قاليچه نفش ترکمن بايستد و جوري رو به دوربين حرف بزند انگار قاليچه نقش ترکمن ارث آبا و اجدادش است لجم مي‌گيرد.
يادم است پارسالها يک مسئول متخصصي در خبرها گفت که بذرو دانه گونه‌هاي گياهي منحصربه فرد ايران براي تحقيق‌و توليد انبوه به خارج قاچاق مي‌شود بي‌آنکه حقوقي بابتش به ايران پرداخت شود.
و من از همه اين قصه‌ها لجم مي‌گيرد و هي فکر مي‌کنم اگر کپي‌رايت در ايران رعايت مي‌شد خيلي اوضاع فرق مي‌کرد.نه کسي مي‌توانست از ما بدزد، نه ما از کسي.و آن وقت فکرش را بکن که چی می‌شد؟!
خیلی خوب می شد! اولش پوستمان کنده می شد تا میراثمان را از دنیا پس بگیریم. بعدش دوباره یک سری پوستمان کنده می شد تا قوه خلاقه‌امان را به کار بندازیم و حرف خودمان را بزنیم و در ضمن امانت دار باشیم.بعد آخرش که دنیا با احترام با ما حرف می زد و ما هم با دنیا با احترام حرف می‌زدیم . آخ خوب می‌شد آنوقت! آخ خوب می‌شد!
اما خوب شايد هم همه اينها خيال است. شايد هم درستش اين باشد که ميراث ازآن کسي‌است که ازش پاسداری کند و به کارش بگیرد و زنده‌اش کند نه آن کسی که بی‌خیالی طی کند.

حاشیه بزنید