اول:اميد معماريان هم. حال آنها که نوبت خویش را انتظار می کشند درمی یابید؟

دوم: قصد کرده‌ام اول هر برج آش بپزم. مامان نرگس اول هرماه قمري نذر داشت آش مي‌پخت. ماه‌هاي قمري يادم نمي‌مانند. رفتن مامان نرگس تازه بعد از پنچ شش ماه دارد اذيتم مي‌کند. پنچ شش ماه است که صدايش را نشنيده‌ام و فکراينکه ديگر هرگز نخواهم شنيد آزارم مي‌دهد. وقتي همان کاري را مي‌کنم که او مي‌کرده به شدت احساس مي‌کنم که زنده شده. اول هر برج اگر از حوالي خانه‌ام گذشتيد يک کاسه کوچک بياوريد( کوچک ها! ديگم کوچک است!)سهم آشتان را ببريد.اين هفته هرچند که اول برج نبود ولي براي شروع آش انار پختم.

سوم:ميان همه آنچه فارسي زبانها به بهانه مرگ دريدا نوشتند اين دو فقره پسندم شد از سيبستان واز هنوز .به وبلاگ‌هاي مريدان ايراني‌اش سري زدم.دوستان مکدرنشوند اما هيچ يک مطلبي درخور اين همه شيفتگي‌اشان به حضرتش ننوشته بودند.بايد منتظر ته‌نشين شدن رسوبات بود. خاک جلگه حاصل‌خيز است.

چهارم:از همه دوستان اورکاتي که تولدم را پيش‌ پيشکي تبريک مي‌گويند سپاسگزارم. نامه تشکر متعاقبا ارسال خواهد شد.

آخر:این هم یکی از مشهورترین خوش آغازی های (l’incipit را به فارسی چه می گویند؟ خوش آغازی؟ برائت استهلال؟) ادبیات جهان، جمله اول « درجستجو…»:
.Longtemps, je me suis couché de bonne heure

حاشیه بزنید