آهاي جماعت اصفهاني مقيم تورنتو! اگر گذارتان براي کافه‌نشيني و پرسه‌زني و گالري‌گردي به کارخانه دیستیلری افتاد يادتان باشد که شما هم در شهروديار زادگاهتان تا همين شش هفت سال پيش يک چنين ساختمان و بند بساط خوشگلي داشتيد که درست نبش پل فردوسي و بلوار آيينه‌خانه بود و مشرف به زاينده‌رود.ساختمان کارخانه ريسندگي و بافندگي «وطن» بود. کار يک معمارآلماني بود. همزمان با دوران انقلاب صنعتي در اروپا با همان ويژگي‌هاي معماري آن دوران اروپا ساخته شده بود. اگر نماهاي آجرقرمز ديستیلري دلتان را برد يادتان باشد که نماي کارخانه وطن هم آجرکاري‌هاي قشنگي داشت. يادتان باشد آن موقع اهل فن به هر دري زدند که نگذارند ساختمان خراب شود. گردن صاحب عله کلفت بود. شايد هم فکر مي‌کردند گنبد آبي مسجد شاه‌عباس براي هفت‌ پشت همه اصفهانيها بس است و لازم نيست چيز ديگري از دوران ديگري از تاريخ آن شهر باقي بماند. يک شب با بلدوزر بناي صد‌واندي ساله را آوردند پايين. شبانه اين کاررا کردند. عين دزدها.
وقتي مي‌رويد ديستیلري گردش کنيد کارخانه وطن را در خيالتان تجسم کنيد که هنوز نرسيده به سرپل خواجو آنجا واساده،خوشگل و ماماني دل مي‌برد.فرهنگسرا شده، تويش گالري زده‌اند. کتابفروشي باز کرده‌اند. فيلمبرداري مي‌کنند.همايش برگزار مي‌کنند. شعر مي‌خوانند.ساز مي‌زنند.آواز مي‌خوانند. بچه‌ها مي‌آيند بستني مي‌خورند و توي سرسراهايش مي‌دوند. با گذشته زندگي مي‌کنند.براي آينده دستمايه مي‌گيرند.
یادتان باشد اگر روزی چشم درچشم آنها که ویرانش کردند شدید بهشان بگویید برای بپاکردن مرکز خرید و مجتمع مسکونی های میلیارد تومانی لازم نبود آن ساختمان راخراب کنند. می توانستند این بنا را هم در آن مجموعه سوداگرانه انشان جا بدهند و بیشتر سود ببرند اگر حوصله می کردند و اگر می توانستند کمی آن طرف از تر نوک دماغشان راهم ببینند.

پ .ن:آقاي فرخفال نکته‌اي را يادآوري کردند. ايشان نوشتند:«سوای معماری بخشی از تاریخ کارگری شهر بود به صورت مجسم{کارخانه وطن} . هر غروب زمان کودکی ما مردم شهر با صدای بوق این کارخانه ساعت هایشان را تنظیم می کردند».
حالا من هم به ياد مي‌آورم که بچگي‌هامان چقدر دوچرخه‌سوار در اصفهان زياد بود. اکثرا کارگران کارخانه‌هاي ريسندگي بافندگي بودند که براي رسيدن به محل کارشان رکابزنان از روي سي‌وسه‌پل مي‌گذشتند.

حاشیه بزنید