با اين فرض اوليه که مد بازتاب حال و هواي هر زمانه‌است،نگاهي بيندازيد به مقاله‌اي که‌هفته پيش در نيويورک تايمز منتشر شد درباره رابطه مد و سياست در سال ۲۰۰۴ .
نويسنده مطلب مدعي شده که به همان نسبت که مردم آمريکا در سال ۲۰۰۴ محافظه کارتر شده‌اند به لباسهاي محافظه‌کارانه دهه پنجاه هم بازگشت کرده‌اند.البته مطلب کمي کلي گويانه است و خيلي دقيق نيست ولي يک حقيقت را تاييد مي‌کند که مد در اين چند سال اخير به سرعت دارد به سمت و سويي مي‌رود که زيرآب تمام تلاشهاي مديست هاي دهه هشتاد را مي‌زند. مديست هايي که شاخصشان کلوين کلاين بود و چالش اصلي‌اشان طراحي لباسهاي فارغ از جنسيت ( يونيسکس) . همزمان با افول تئوري هاي فمينستي دهه هفتاد و هشتاد امروز ديگر کسي آن تي شرت هاي گشاد و شانه‌هاي بزرگ را که پستي بلندي‌هاي بدن را پنهان مي‌کرد و تمايزهاي اندام زنانه و مردانه را بي‌اثر مي‌ساخت ،نمي‌پسندد.
حالا پاشنه‌هاي بلند دوباره بازگشته‌اند. برخلاف دوران نوجواني‌ما که عشقمان کفش‌هاي يقر آديداس و نايک بود و حتي توي مهماني هم دست از سرکفش‌هاي ورزشي‌امان برنمي‌داشتيم نوجوانهاي حالا برسرپوشيدن‌ پاشنه‌هاي هرچه بلندتر باهم رقابت مي‌کنند.
ملغمه عجيبي است . سليقه‌هاي بشدت متناقض و متفاوتي در جهان مد خودنمايي مي‌کنند که بيش از هميشه بلاتکليفي اين هنر صنعتي شده را بروز مي‌دهند. هنري که هنرمندانش آنقدر کلمه سکسي را تکرار کرده‌اند که حالا با واکنش منفي و دلزدگي مصرف کنندگان مواجه شده‌اند و راه چاره را در عقب گرد ديده‌اند.
درغيبت و غربت صداي فمينيستهايي که واضع نظريه‌هاي متعادل برابري جنسيتي هستند،محافظه‌کاران موقعيت را بل مي‌گيرند و جهان ناگهان پر از طنين نوستالژي فاستوني انگليسي و کت و دامن ‌بوکله شانل مي‌شود.گيرم که جين‌‌هاي تنگ و چسبان را قاتق اين تصويرمتين و سنگين و خانوم‌وار کنند. اما دست آخر تصوير آن جين رنگ و رو رفته به پاشنه‌هاي تيز و سرپنجه‌هاي باريکي ختم مي‌شود که صاحبش را اگربه ترد و نازکی سنجاقکی نباشد از قدم زدن مطمئن و استوار بر روي زمين محروم مي‌کند و او را همچنان نيازمند بازويي براي تکيه زدن نگاه مي‌دارد.

کاش کسي حوصله کند اين مطلب را به فارسي ترجمه کند.

حاشیه بزنید