هر آدميزادي يک رگ خوابي دارد و يک کليد واژهاي براي افسون شدن.افسونگر من هرآن چيزياست که از پاريس سالهاي ميان دو جنگ جهاني مي آيد.
ديروز خدمت جناب مودلياني شرفياب شديم.حالشان خوب بود. جملگي بانوان گردن کشيده هم بودند.سرسلامتي داديم. سلام رساندند.
آمديم منزل، چشمان محزون و پوست مخملي آن بانوي اشرافزاده لهستاني از نظرمان محو نميشد. از فرط خوشي غصهامان شدهبود.
January 25th, 2005 at 9:50 pm
salam
khobi shoma
shere margh che ghashanghe
khosham omad