هر آدميزادي يک رگ خوابي دارد و يک کليد واژه‌اي براي افسون شدن.افسونگر من هرآن چيزي‌است که از پاريس سالهاي ميان دو جنگ جهاني‌ مي آيد.

ديروز خدمت جناب مودلياني شرفياب شديم.حالشان خوب بود. جملگي بانوان گردن کشيده هم بودند.سرسلامتي داديم. سلام رساندند.
آمديم منزل، چشمان محزون و پوست مخملي آن بانوي اشراف‌زاده لهستاني از نظرمان محو نمي‌شد. از فرط خوشي غصه‌امان شده‌بود.

یک حاشیه to “”

  1. mashoo:

    salam
    khobi shoma
    shere margh che ghashanghe
    khosham omad

حاشیه بزنید