خشم و هیاهو

امروز سرکلاس بدجوری از دست خودم عصبانی شدم. نام کتاب فاکنر را به فرانسوی نمی دانستم و به انگلیسی هم یادم نمی آمد. برایم خیلی طبیعی بود که اسم کتاب «خشم و هیاهو » باشد و سایرین هم بدانند که نام این کتاب به فارسی چیست. هنوز بعد یک سال و اندی آنجا ها که فکرش را نمیکنی فارسی غلبه می کند. خیلی وقت است به این نتیجه رسیدم ولی سعی می کنم به روی خودم نیاورم که بعضی شاهکارها را باید به زبان اصلی بخوانم اگر میخواهم در بحث های سرکلاس کم نیاورم. و وقتی یک چنین وقتهایی یادت می افتد که تو این موضوع مورد بحث را در این زبان مورد بحث نمی شناسی می خواهم از زور عصبانیت خفه شوم. آدم نمی داند اینجور وقتها مترجم جماعت را درود بفرستد یا لعنت کند. بعضی آنقدر خوبند که یادت می رود نویسنده زبان مادری اش یک چیز دیگر بوده است. بعضی آنقدر بدند که از خیر خواندن اثر می گذری و به این ترتیب شاید برای همه عمر از داستانی و غافله ای جا می مانی.

یک حاشیه to “خشم و هیاهو”

  1. FARZAD ZAMANI:

    اسم شما خيلي برايم آشناست آيا شما در كلاسهاي خبرنگاري وزارت ارشاد در سالهاي 74-75 شركت داشتيد!؟

حاشیه بزنید