من و ملکه مقدم

چند وقتی احتمالا این وبلاگ به روز نخواهد شد چون پایان ترم نزدیک است و طبق معمول تازه آخر ترمی دست آدم می آید که چی به چی است.دارم با یا یک خانم دیگر سرو کله می زنم . ملکه مقدم نویسنده ای باز هم از الجزایر که بعد از آسیه جبار مورد توجه ترین صدای زنانه مغربی ها در میان غربی هاست.یک رمانی دارد به نام “زن ممنوع” که درباره زنی است که پزشک است و با شنیدن خبر مرگ دوستش یاسین به روستای زادگاهش در جنوب الجزایر باز می گردد و در آنجا با ونسن فرانسوی آشنا می شود که بعد ازگرفتن یک کلیه از یک زن الجزایری آمده که این سرزمین را ببیند.متعصب های روستا مانع طبابتش می شوند و او اندکی بعد روستا را ترک می کند. تم هویت و خاطره و بازیابی هویت از طریق جستجوی خاطرات و … موضوعی است که قرار است درباره اش بنویسم.تم اصلی را دوست دارم. برویم ببنیم تکلیف این خانم با هویت سازی از طریق بازیابی خاطرات چیست.

حاشیه بزنید