کاغذ کاهی
اولین چیزهایی که برای دیگران نوشتم که بخوانند پشت کاغذهای فاکس روزنامه اخبار بود. خبرهای سرویس اجتماعی بود . خبرهایی که صبحش خودم رفته بودم حوزه خبری اش و با سماجت بی آنکه یک خط به تلکس خبرگزاری نگاه کنم اصرار داشتم همه جزییات اعداد و ارقامش را از خودم بنویسم. برگه سفید جراتم را برای خطر کردن می گرفت. روی برگه سفید نیم ساعت برای نوشتن یک لید دو خطی یک خبر هفت خطی معطل می مانندم حال آنکه پشت کاغذهای باطله این حال را نداشت . قلم فوری راه می افتاد و صفحه فوری سیاه می شد. چند بار از تصحیح تذکر دادند که بچه های تصحیح به داروی کاغذ فاکس حساسیت دارند و لطفا روی کاغذ فاکس ننویسید. ولی من نمی توانستم چه غیر ازآن اصلا نمی توانستم بنویسم. کاغذ سفید حالم را بد می کرد. دلشوره می گرفتم.
بعدها دسته های کت و کلفت کاغذ کاهی با رنگ و روی رفته و چرکش جرات رفته را باز آورد. سفید نبود ولی کاغذ دست نخورده بود و اگر تو چرکترش نمی کردی دیگران می کردند. عذاب وجدان مزخرف نوشتن روی تن سفید درخت نبود. کاغذ یک بار قبلا ضایع شده بود. تو ضایعترش نمی کردی اگر چهار خط می نوشتی.
اوایل وبلاگ نویسی این مشکل را با صفحه سفید ویرایشگر هم داشتم.این حجم سپید پسم می زد. طول کشید تا بهش عادت کردم.برش غلبه کردم و در اختیارش گرفتم.
حالا این روند بار دیگر دارد در فضای نوشتن به زبان دیگری تکرار می شود. شروع کردن برایم سخت است. کلمات فرانسوی حالا فراری تر از فارسی ها هستند. باید مثل پروانه شکارشان کرد و تازه هی بلند بلند نفس کشید که این حس تهوع از صفحه سفید بالا نیاید. بالخره اینبار بعد از یکسال مبارزه تسلیم شدم . برگشتم به جادوی کاغذ کاهی . همه چیز را اول روی کاغذ کاهی پیاده می کنم. حالا آرامشم را باز یافتم. بعد از یک سال و نیم تازه دارم حدس می زنم که این زبان دارد زیردندانهای ذهنم نرم می شود.لامصب چقدر مقاومت کرد. شاید هم این ذهن من بود که در برابر خودوانمایی به زبان دیگر مفاومت می کرد. هرچه بود حدس می زنم دلهره اش را از سر گذراندم. حالا تبدیل به اسباب بازی دلنشین چالش برانگیزی شده است این نوشتن به زبانی که راستش دیگر به نظرم یک کمی کمتر بیگانه است.
زنده باد کاغذ کاهی!
صاحب این وبلاگ احتمالا مشکل دارد . یک روز برای تکنولوژی هورا می کشد روز دیگربرای کاغذ کاهی.
March 21st, 2005 at 12:17 pm
سال نو مبارک
March 22nd, 2005 at 12:49 am
When I read your page I’m proud of myself as a human,a woman and an Esfahanian. God bless you and happy new year.
March 22nd, 2005 at 8:28 pm
زنده باد مریم!