برداشت اول: توي يک آرايشگاه زنانه ام. زنها فقط از ماشين حرف ميزنند . از اينکه اتاقک زانتيا چه فرقي با اتاقک سمند دارد. بعد از يک ساعت و نيم که که مي آيم بيرون هنوز حرف زانتيا و هيوندا است . کسي از مادرشوهر و خواهر شوهر حرف نميزند . اگرصورتم نمي سوخت مي توانستم مطمئن بشوم که رفته ام نمايشگاه ماشين.
مانتوي آبجي جيغيل فقط چند سانتي متر پايين تر از باسنش است . بهش ميگويم اين چيه پوشيدي؟ با ان يکي آبجي ميخندند ميگويند رفتهايم فرودگاه کميته از کانادا آورده ايم. چشم ها گويا ديگر به قوس کمر نشسته در مانتو ها عادت کرده است. قوس کمر و مچ پا ديگر جزو چشمگيرها نيست.
اين شبکه تلويزيوني مهاجر غوغا است . فقط با منطق سوررئاليسم ايراني- اسلامي قابل توجيه است. دخترها با لباس پوشيده نرمش ميکنند. ويديو کليپ ها دست کمي از مشابه هندي اش ندارد فقط ناز و نوازشي در کار نيست و ساير قضايا…
سال مامان نرگس است . لشگر مستضعفين مامان آمده اند براي کمک : آقاي جعفري به جميله خانم اکيدا توصيه ميکند که راي ندهد: < < مي خي راي بدي که چيتو شد؟ >> نه جميله خانم نه اقاي جعفري هيچ کدام سواد ندارند. برايشان مي نويسند آنها انگشت ميزنند.
سال مامان نرگس است. زنهاي فاميل آمده اند. دارند درباره مشکين تاژ و جين تاژ حرف مي زنند . مايع هاي رختشويي جديدي که مخصوص شستشوي لباس مشکي و شلوار جينند.
سال مامان نرگس است . از باغ دوستان خرمن گلهاي سرخ آورده اند. نسترن سرخ. سياه از فرط سرخي.گل بهي و يک جور زرد و سرخ قاطي. دلي از عزاي گل بازي در ميآورم.
سال مامان نرگس است. مامان مي رود از احمدآقا دو بغل گنده سبزي خوردن تازه مي خرد براي سيني سبزي خوردن مشهورش به ۵ دلار ناقابل کانادا . عمرا من بتوانم چنين سيني سبزي خوردني بزنم آنور آب . اقلا بايد صد دلار پياده شوم.
سال مامان نرگس است. مي رسيم سرخاک و من براي اولين بار مي رسم سرخاک عموسراج که چند قدم آن ورتر مامان نرگس خسبيده است . دور و بري ها منتظرند من واکنشي نشان بدهم. با خاک ميانه اي ندارم. شايد هم براي اينکه خاکسپاري هيچ کدام اين دو را نديده ام. شايد هم براي اينکه به نظرم خاک پايان يک تن است نه يک آدم. نمي دانم. تکليفم با خاک روشن نيست.
خانه خلوت مي شود . ذوق ذوق زخمم ساکت شده است. بعد ازظهر اردبيهشت اصفهان است. نمه اي نسيم خنک در هوا. سکوت بعدازظهر اردبيهشت اصفهان. پله هاي چوبي منتهي به اتاقهاي پايين . خوش ساخت ترين و تميز ترين کاري که از چوب سرخ جاوه در اين خانه سوار شده است. پا برهنه مي نشينم در راه پله ها.الوارها زيرپايم صداي بمي دارند. چشمم را مي بندم. فاصله صفر. تصوير شبيه سازي شده در ذهنم با اصل روي هم مي افتند. يکي ميشوند. هنوز همان است. نفس آسوده اي مي کشم.
نوظهور يسنا است. چشم هايش آشناست. با خاله آشنا شده. در بغلم ميخوابد. آنقدر حضورش عادي است که انگار از ازل قرار بوده که باشد . که بيايد. که بعد از اين باشد.
May 8th, 2005 at 5:57 am
شوما چيطور؟ شوما راي ميدين؟ چي چي امر ميفرماين؟ راي بديم يا نديم.
May 8th, 2005 at 6:44 am
سلام من رو هم به زاینده رود و چهارباغ و سه راه نظر و دروازه شیراز برسون.همینطور به یامین و امیرعلی و خاله میترا و عمو اکبر.البته اگه دیدیشون.با اینکه خرافاتی نیستم ولی مثل اینکه راستی راستی برگشتن من به ایران طلسم شده
May 8th, 2005 at 8:49 am
!man o ham baa khodet bordy
May 8th, 2005 at 8:49 am
havaayee ye ordibehesht e khoon e shodam
May 10th, 2005 at 10:31 am
سلام دوست عزیز……زیبا بود……..
به وسعت……..چشمانم از شب آهویی به حرم می برد……..یا علی مدد…
May 11th, 2005 at 2:52 pm
fبه اینجا لینک دادم تا نوشته های کم نظیرت رو از دست ندم
May 11th, 2005 at 11:05 pm
زیبا می نویسید
May 12th, 2005 at 8:55 am
ghashang minevisid
May 12th, 2005 at 12:07 pm
khosh begzare azizam ta mitooni sabzi khordan bokhor az oon shahi haye tar o taze ke be hich vajh inja giret nemiad. khosh behalet khahar zadat ru baghal kardi man ke bayad 2 mah dige sabr konam ta donya biad.
May 14th, 2005 at 4:07 am
خوشحالم که ایرانی و امیدوارم اقامت خوشی داشته باشی.
May 14th, 2005 at 4:07 am
خوشحالم که ایرانی و امیدوارم اقامت خوشی داشته باشی.
May 16th, 2005 at 1:14 pm
salam. ordibeheshte esfahan ro kheyli vaghte ke az yad bordeam . ba in hame … goftam hashiyei neveshte basham . bedrood.
May 17th, 2005 at 4:47 am
Thanks God I am going to Esfahan shortly ,otherwise I would have died from being home sick after reading this!!!!I really don,t know what am i doing here!!!life is too short to live it missing everything u like isn,t it?wish u having a great time
October 13th, 2005 at 5:32 pm
واقعا من هم هر وقت ادا و اطوارپسر دختر هاي شبكه مهاجر را مي بينم گلويم باد ميكند ميگيرد همش ادا خام پا در هوامخصوصا وقتي مي خواهند همه را راضي كرده باشند.
بهمن زياري