بدون عنوان
صد سال تنهایی خوانده ها ملکیادس پیشگو را می شناسند. ملکیادس تنها کسی بود که راز تنهایی بوئندیاناها را می دانست و چرای سرمستی ها و تلخکامی ها و فراز و فرودهای این خانواده را می دانست.
کاش ایران ما را هم ملکیادسی بود. کسی بود که به ما می گفت چرا همیشه رستم است که سهراب می کشد؟ چرا پدر است که پسر را بر زمین می زند. چرا گذشته از آینده قربانی می گیرد؟ چرا اسفندیاراست که در برابر رستم به زانو درمی آید؟ مگر او جوان و صلح جو و خردمند نیست و رستم پیر و چاکر و مکار؟ کاش کسی کنه روح ملی امان را می خواند و می گفت چرا سرگذشت این دیار این همه تلخ است؟
می خواستم ایرانی را که دیدم گزارش کنم. گمانم اکنون دیگر این گزاره کهنه است. در گزاره من دختران شالهای رنگارنگ برسر داشتند و روشن و پرامید بودند. نمی دانم از امروز همچنان خواهند بود یا نه؟ گزاره های ایرانی چه عمر کوتاهی دارند! زود سوخت می شوند.
از آنچه می خواستم بگویم تنها یک جمله آن همچنان به اعتبار خود باقی است : « من مردمی را دیدم که تبر برداشته و بر فرق سرخود می کوبند چون عقربی در محاصره آتش که نیش خود بر سر خود می زند». این را هرکس که این روزها رانندگی در خیابان های ایران را دیده باشد می فهمد چطور مفسران سیاسی دیدند و منکر شدند؟
برای اندک مرهمی بر دل بیمناکم می روم در انجمن حامیان دانش نامه ایران ثبت نام کنم. آینه و آینه داران بودنمان را برای روز رستاخیز لازم داریم.
June 26th, 2005 at 5:21 am
چقدر زیبا شرایط امروز ایران را به تصویر کشیده اید.
June 26th, 2005 at 11:04 am
یک طورای مافوق بشری نوشته شده! بعضی وقتها انگار بهتون الهام می شه ها؟ سلام ما رو هم به جبرییل برسونید (لطفاً)!
June 26th, 2005 at 11:35 am
سلام! الان همه دارن روضه مي خوانند و هر كه بهتر بخواند گويي بهتر است . ولي من فكر مي كنم كه الان ايران روضه خواني لازم نداره . شايد بشه با چند تا پارامتر تحليل هاي جدي ، راهنمايي احمدي نژاد و باوروندن جامعه به اون و… چيزهاي ديگه حرف زد.
June 26th, 2005 at 1:21 pm
مثال رستم و اسفنديار بسيار اشکال دارد. به نظر من کاملا بر عکس بود چون اسفنديار سرباز يک دين بود و خود را سرباز خدا مىدانست.
June 26th, 2005 at 1:25 pm
دلم حسابی واسه نوشته هاتون تنگ شده بودش
June 26th, 2005 at 4:55 pm
این مردم فقر سیاسی دارند.بگذار جهان..ایران را عریان ببیند!
June 28th, 2005 at 1:58 pm
az aval shahname iran raftanetoono khoondam .kheyly ziba neveshtid tory ke adam havas mikone bere iran
October 13th, 2005 at 5:20 pm
مكر تقدير
در مورد رستم وسهراب به نظرم رسيد: مكر تقدير !هميشه وقتي فكر ميكني همه چيز جور است حتما هنوز يكي از درها را نبسته اي(هفت درو بستي نمكي…)رستم كه هم زور بازو دارد و هم تدبير در اصل سوار مركب تقدير است. وقتي براي باردوم سهراب رابا فريب به مبارزه دعوت مي كند در واقع دارد ضعف را به قوت تبديل ميكنداما همين پاشنه آشيلش مي شودو مكر تقدير كار خودش را مي كند:پدر پهلوي پسر را مي درد!
بهمن زياري