پارکبانی در تهران

ماشین را پارک کردیم و راه افتادیم به جستجوی آقای پارکبان. توی باجه اش نبود. از هر طرف نگاه می کردی در افق پیاده روهم پارکبانی دیده نمی شد. از کاسب های آن راسته سراغش را گرفتیم. گفتند پارکبان رفته بستنی بخورد. دنبالش رفتیم تا دو تا کوچه بالاتر به بستنی فروش گفتیم آقا یک پارکبان ندیدی؟ بستنی فروش کسی را ازته مغازه صدا زد. آقای پارکبان بستنی خوران آمد « چیه خانوم ساعت 8 شب هم قبض پارکینگ می خواهی؟» « آخر آن جا نوشته تا 9 شب پارکینگ پولیه» « خوب باشد بیا این هم نیم ساعت بسه دیگه؟» « ولی من کارم بیشتر طول میکشه» . « عیب نداره خواسی بیشتر وایسا همین قبض نیم ساعت بسته» .
آخ اگر پارکبان های آهنی و دیجیتالی پیاده روهای تورنتو هم بستنی می خوردند و تخفیف می دادند!

3 حاشیه to “پارکبانی در تهران”

  1. Anonymous:

    سلام

    من خیلی از نوشته هاتون رو خوندم. بسیار زیبا، دقیق و صریح می نویسید. اگه اشکال نداره، بهتون لینک دادم. موفق باشید.

  2. Anonymous:

    ما که سرانجام نفهمیدیم تو الان در تهرانی یا اصفهان یا کانادا و فقط مرور خاطرات می کنی. در ضمن حق با توست. این ترجمه ای که از لولیتا نقل کردم یک شوخی بود و من فکر می کردم همه به قول خودت «می گیرند» ولی گویا خیلی ها جدی گرفتند. به هر حال چندان هم دور از واقعیت نیست! خوش و خرم باشی.

  3. Anonymous:

    It’s a bad in Vancouver downtown!!
    in Broadway a $2 coin is only good for 15 mins!!
    –sooski
    sooski.persianblog.com

حاشیه بزنید