بوهو 2005

از شش ماه پیش می خواستم چیزی درباره بازگشت بوهمی به جهان مد بنویسم. مطلب نیاز به سند و عکس و نقل قول داشت . می خواستم ببینم بقیه چه نوشته اند و برآیندی از آنها هم بگیرم. فرصت نشد. این زندگی دو سه پاره مهاجرتی هم که رمق برای باریک شدن در امور این چنینی نمی گذارد تا می آیی اندکی مداقه کنی حواست رفته پی انتخابات و گنجی و خواهرزاده برگ گل و سایر قضایا . بیخود نیست آدم حسابی ها یک جورهایی خودخواه و گوشه گیرند. غیر این باشد تقریبا نمی شود کار کرد.
به هرحال فصل باران بوهمی دارد می گذرد و عنقریب است که بساطش جمع شود. بوهو ها گویا امسال پاییز و زمستان زیاد در بازار طراحان دیده نشده اند.برعکس بهار و تابستانی که گذشت یکسره مسخر بوهمی ها بود: بوهوی 2005.
اما بوهوی 2005 با اسلاف سی چهل سال پیشش یک فرق اساسی داشت. بوهوی های اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد یک جورهایی عاصی بودند. انگشت نما بودند. از جنگ ویتنام خسته بودند . بهار پراگ را دیده بودند و دل شکسته بودند . دلزده از دیسیپلین سوربنی ژنرال دوگل پیر را نمی خواستند. وود استاکشان هم غلیظترو حال انگیزتر از همه لایو هشت های امروز بود. قصد تقدیس یا تحقیرشان را ندارم چون با عقایدشان کار ندارم. منظور ماحصل سبک زندگی اشان است که منجر به نوعی باری به هرجهت پوشی و از هر دری سخنی پسندی می شد که در آن زمان مقبول نبود چون تقریبا به نفع هیچ کارخانه پوشاکی نبود. فرنگ به شکوه بازسازی پس از جنگ و نفت ارزان دچار بود و این ژنده پوشها در این جشن همگانی جایی نداشتند. عاصی بودنشان یک مضمون ناب و دست اول بود. مصمونی که دست کم از سالهای دهه 1920 اروپا به این طرف هرگز تکرار نشده بود.
کاری نداریم که چرا و چطور از رونق افتادند. آنها رفتند و افسانه عصیانشان مدتی فراموش شد تا امروز که بار دیگرو پس از فراز و فرودهای بسیار عرصه مد فیل حضرات کارخانه های پوشاک یاد هندوستان آن روزگار کرده است. این بار چهره چریکی چه گوارا مد روز می شود. یکی را به خاطر شباهتش به زندان می اندازند باقی هم بی خیال آنکه افسانه شکسته این آدم چه باری برای نسل های قبل دارد تی شرت چه گوارا نشان به تن می کنند برای اینکه طرف خوش تیپ است. خوش تیپ بودن در زمانه ما خودش دلیل بسیار موجه ای برای برحق بودن یا مشروع بودن است. و البته بوهو بودن هم به شرط آنکه صنایع دست اندر کار سهمی از آن ببرند واجب است و مستحب . حالا دیگر تا دلت بخواهد دامن های چهل تکه و پولک دوزی های کج و کوله و گلدوزی های خردرچمن ظهور می کنند. گل سرسبد همه، دامن ده دوازده طبقه ژان پل گوتیه است که روی لنگ های دراز مدلهای روس تاب می خورد و بار دیگر به همه یاد آوری میکند که فرانسوی ها چه سلیقه پیش بینی ناپذیری در رنگ بندی دارند اما بهترین نمونه های کاربردی بوهمی گرایی را دانا کارن نیویورکی عرضه می کند که تقریبا برای هر سلیقه ای یک نسخه کامل پیچیده از فرق سرتا نوک پا دارد. این بار بوهوها گران قیمتند. ساتن و تافته می پوشند و حتی بهترین طراحان سنگ و جواهر برای تامین سلیقه آنها موقتا وقارشان را کنار می گذارند وسنگ های گرم را روی پایه های اجق وجق سوار می کنند. هر حرکت بوهوی 2005 از قبل پیش بینی شده است. نسخه پیچ های ماهری دارند که به چشم برهم زدنی از چهار گوشه مال های بزرگ آمریکایی سراپای مشتری را جوری به هیئت بوهو در می آورند انگاری جد و آباد طرف قرنهاست در کاروان زندگی می کنند. در این عرصه دیگر نیازی به مغازه های کوچک و خیاطان مستقل نیست. نام های بزرگ برای انکار اصولی که در دهه قبل رواج داده بودند با یکدیگر در رقابتند.زمانی بود که می گفتند اگر آدم خپلی را در متروی پاریس دیدی که وسط روز روشن تی شرت پولک دوزی پوشیده مطمئن باش که یک توریست آمریکایی دهاتی است که آمده یکی از رویاهایش را برآورده کند( گویا دیدار پاریس جزو فهرست بلند بالای «رویای آمریکایی» است(. خوب دیگر گویا خیلی هم از این خبرها نیست. بوهوها به شهر آمده اند وبسیاری از غیرمجازها دیگر مجاز است. بوهوها دیگر در اقلیت نیستند. از فرط عصیان و نداری نیست که ژنده می پوشند. آنها خود به شاهراه اصلی پیوسته اند. حرکتشان تدوین شده و نظم یافته است . از اقلیت به در آمده اند و همصدای جمع شده اند آنچنان که بازمانده بزرگانشان، جان لنون درسوپربال محض سرگرمی حضار محترم آواز می خواند که مبادا سینه ای عریان شود. بوهوی 2005 حتی قلوه کن های سرزانوی شلوارش هم دیگر کار خودش نیست. پول می دهد تا نوجوانی همسن و سال خودش در بنگلادش شلوارش را برایش قلوه کن کند. بوهوی 2005 وقت ندارد ته مانده های بقچه پارچه هایش را سرهم کند و دامن چهل تکه ای برای خودش بدوزد. او کارهای واجب تری دارد. ساری پوشی درهند یا کمونیست سابقی در چین دامنش را برایش می دوزد. بوهوی 2005 دیگر عاصی نیست. او بچه خوب سربه راهی است که آنجور که برایش مقدر کرده اند خودش را با شیطنت های کلیشه شده در فاصله میان دو مرکز خرید سرگرم می کند.

(ادامه دارد)
پی نوشت: ببخشید بیتل مربوطه که در سوپربال آواز خواند پل مک کارتنی بود .جان لنون که خیلی وقت است مرحوم است . ممنون که اشتباه لپی بنده را در تداخل نام ها تذکر دادید. به نظرم حقارت بار است که بازمانده بیتل ها درسوپربال آواز بخواند آن هم سالی پس از آنکه جانت جکسون در همان مکان سینه عریان کرد و چه جنجالی به پا شد.
دوم اینکه معنای لغوی بوهو در یک کلمه یعنی کولی وکلبی مسلک و کسی که باری به هر جهت روزگار می گذراند. در عالم لباس به سبک لباس پوشیدنی که شبیه کولی های اروپا باشد می گویند. شامل گردن بندهای چوبی و خرمهره های درشت . دامن های پرچین رنگ و وارنگ و پیراهن های گلدوزی شده و رخت نامرتب با رنگهای نامربوط و فارغ از هارمونی.سبکی که در اوایل دهه هفتاد بیشتر مخصوص عصیان زده های آن دوران بود.

6 حاشیه to “بوهو 2005”

  1. sooski:

    Fantastic 🙂
    I really enjoyed reading this article of yours! I needed someone to speak it up!!
    Cheers,
    -sooski

  2. Anonymous:

    salam maryame azizam.matlaby ke neveshty aslan nagereftam. mishe ye link az in boohemyha bezary? shayad kheyly takhasosy minevisi va gereftanesh ye khorde sakht shode. movazebe khodet bash. az film va adabiat ham bego.

  3. Anonymous:

    نوشته جالبی بود گرچه تا نصفه های نوشته نمی دانستم که این بوهومی چه معجونی است ولی از وسطهای نوشته دوزاریم افتاد. این هم اشکال ماست که موقعی دوزاریمون افتاد که تلفنها همه پنج زاری شدن. یک سوال، جان لنون در سال 78 یا 79 کشته شده. آیا منظورتان از می خواند در زمان گذشته بوده و اگر چنین است بگوید در کدام سوپربال خوانده چون برایم جالب بود که چطور آدمی مثل لنون در عامه پسندترین نوع سرگرمی آمریکایی خوانده است. موفق باشید

  4. Anonymous:

    معرفی و تحلیل بسیار جالبی بود.چیزهای جدیدی یاد گرفتم.به منهم سری بزنید خوشحال می شمhttp://manwamohajerat.blogfa.com/

  5. Anonymous:

    فکر می کردم حاشیه های غیر مرتبط با متنتون رو حذف می کنید.
    اما وقتی دیدم دیگران نوشتند من هم گفتم از باب زنده کردن آشنایی چند سطری بنویسم.
    شما یکی از فعال ترین وب نویسان هستید.
    خوشحالم که همیشه می نویسید.

  6. Anonymous:

    بسیار نوشته ی جذاب و خوبی بود. خسته نباشید

حاشیه بزنید