یک خاطره نویسی اصفهانی به سبک مامان نیلو

و البته جالب ترین ماجرای روزهای اقامت مامان و بابا داستان بریان درست کردنمان بود که به دستیاری خانم مسافر که بچه خیابان فروغی اصفهان و بریان خور دبش است محقق شد. بهترین بریانی اصفهان در خیابان فروغی واقع شده است .درضمن اسم این غذا بریان است و محل طبخ و فروشش را بریانی می گویند مثل کبابی . خداوند این خطای بزرگ آقای دریابندری در ضبط نام این غذای اصفهانی را ببخشد! و کمی هم از فیس و افاده آقای زهرایی که بابت ایمانش به کار بی نقص انتشار یک کتاب را یک سده طول می دهد و آخرش هم چنین غلط فاحشی از چشمش دور می ماند کم کند!
القصه مامان جان دستور فرموند که بریان حتما گوشت دنده گوسفند می خواهد. من هم که به عمرم قصابی نرفته ام و تجربه خوبی هم از مزه گوسفندهای نیوزیلندی نداشتم گفتم بی خیال شویم چون این رقم که حتما پیدا شدنی نیست. آخر یک روز با مسافر خانم رهسپار قصابی نوذر شدیم در آن کله شهر. دنده گوسفند خبری نبود. گفتند خودمان چرخش می کنیم برای فروش نداریم. نشانی یک قصابی افغانی دادند. در راه رسیدن به قصابی افغانی گم شدیم . چه گم شدنی که نفهمیدیم چطور از حوالی یورک میلز و الزمیر آن پایین پایین های دنفورت سردرآوردیم. عوضش یک قصابی افغانی دیگر در خیابان دنفورت پیدا کردیم که آن هم نداشت. فردای آن روز مامان جان دامادش را برداشت و رفتند سراغ همین سوپرخوراک خودمان و نیافتنی را یافتند. دردسر بعدی یافتن چرخ گوشت بود. گوشت پخته و از دنده جدا کرده را باید چرخ کرد. بازوالدین محترم که هرگز در عمرشان پرنسیپ های خوراک خوب را زیر پا نگذاشته اند گفتند که الا و بلا باید چرخ گوشت باشد. نه آسیاب برقی و نه گوشت کوب برقی و نه بلندر و نه هیچ اسباب دیگری مناسب کار نیست چون غذا را از ریخت می اندازد. از هرکس که می شناختیم سراغ چرخ گوشت گرفتیم یافت می نشد. به هرجا که بلد بودیم و اعتراف می کنم که جاهای زیادی را بلد نبودیم سرک کشیدیم و دست آخر یک عدد و واقعا تنها یک عدد از آن را در کانادین تایر یافتیم. بعدها شنیدیم که سیرزو بعضی فروشگاه های ایرانی هم دارند. حالا بماند این چرخ گوشت پزرتی با آن دنده حلزونی پلاستیکی چقدر اسباب خنده مامان و بابای محترم شده بود که البته در مقابل چرخ گوشت خانگی آنها اسباب بازیی بیش نبود.
باری به این ترتیب سماجت مامان خانم در طبخ یک وعده بریان خانگی ثمر داد وجای شما خالی یک یکشنبه ای را رفتیم کنار دریاچه ای ومنقلی علم کردیم و بریان ذغال پز خوردیم. ناگفته نماند که در این شکم چرانی پرماجرا خانم مسافر و همسفرشان هم مشارکت کردند و البته خانم مسافر هم قالب مسی بریانش که بریانی ها به کار می برند را رو کرد . به این می گویند یک بچه خیابان فروغی اصیل!
نیتجه اخلاقی این قصه این است که اکنون بنده بریان پختن آموخته ام و نکته غم انگیز آن اینکه متاسفانه شش برای شش و دنبه کنار بریان پیدا نکردیم ولی در عوض نکته کنکوری این ماجرا این است که احتمالا تا شعاع ده دوازده کیلومتری ( از آن فراتر منطقه ریچموند هیل است که می دانم کباب خورحرفه ای زیاد دارد!) من تنها ایرانی هستم که توی خانه اش چرخ گوشت دارد!

7 حاشیه to “یک خاطره نویسی اصفهانی به سبک مامان نیلو”

  1. Anonymous:

    سلام … آشنایی با وبلاگ شما برام جای بسی خوشحالیه … راستی شما از زندگی در دیار کفر!!! راضی هستید ؟ امیدوارم از حالا به بعد بیشتر با هم آشنا بشیم …موفق باشید .

  2. Anonymous:

    عجب داستاني شدن اين جماعت اصفاني در تورنتو… آ حالا برادون بگم كه ما وم امشب شل ماشا قمري داريم. حيف كه حال نوشتن ماجراش را ندارم ولي نوشته بريوني تو خيلي چسبيد… نوش جان
    مامان نيلو

  3. Anonymous:

    De Khanoom ,shooma eshtebah mikoonin.
    ma vam charkhi goosht darim, kheyli vaght ham hast
    keh darim,khobesham darim,Cummer va Yong ham hastim
    pas dar shoayeh 10 12 kilometri ham keh goftyen hastim,
    Badesh ham, beryooni Sahel, donbali roodkhooneh ,harf nadared.

    a

  4. Anonymous:

    عجب خاطره اي شد.. دست مامان و بابات درد نكنه . واقعا از اون كارهايي بود كه همت مي خواست !
    مسافر

  5. Anonymous:

    طفلک همشهریای ما در ینگه دنیا چقدر سختی متحمل میشن برای آش شله قلمکار و بریون و… ولی شماها اونجا تنها نیستین و ما تو همین ایران هم از بریون و غیره و ذالک محروم هستیم. یادم باشه به علت ازدحام هموطنان وبخصوص اصفهانیان مقیم کانادااگه خدا طلبید و قسمت شد بیایم اونجا، تعداد زیادی کفگیر مخصوص پخت بریون بیارم.

  6. Anonymous:

    خانوم نبوی نژاد ببخشید بلد نبودم چه جوری اسم و آدرسم رو ثبت کنم آخه اینجا سطحش بالاتر از سواد منه. نوشته شماره 5 رو من نوشتم. http://www.zemzemeh-ha.blogspot.com

  7. Anonymous:

    Dear Esfahai friend,i am sure that your claim as the best “Beryani”is in Forooghi st(if u mean the one which belongs to Mr khayam or khayami?i can,t remember) is a big one and very contravertial.I recently had a similar experience when i was visiting my sister in Minnesota which is as rubbish as Canada if not worse,sorry but i am honest.why you guys don,t move to London,you will enjoy it ,i promise you.take care!!

حاشیه بزنید