<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>
<channel>
	<title>Comments on: مادام بواری درون</title>
	<atom:link href="http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/</link>
	<description>دفترچه شخصی مریم نبوی نژاد</description>
	<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 00:32:51 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.5.1</generator>
		<item>
		<title>By: سینا رجایی</title>
		<link>http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-45880</link>
		<dc:creator>سینا رجایی</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Nov 2007 21:39:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-45880</guid>
		<description>به نطر من مادام بوآری نمادکلی از همه انسانهایی است که به گرمای خانه راضی نیستند وعشق را ازغریبه گدایی میکنند. مادام بواری بی احساس نیست ودر دل آرزوی عشق  رویایی داردونسبت به عشق همسر بیتفاوت .در زمان احتیاج عشاق با وی همان کاری  را میکنند که او با همسرش کرد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نطر من مادام بوآری نمادکلی از همه انسانهایی است که به گرمای خانه راضی نیستند وعشق را ازغریبه گدایی میکنند. مادام بواری بی احساس نیست ودر دل آرزوی عشق  رویایی داردونسبت به عشق همسر بیتفاوت .در زمان احتیاج عشاق با وی همان کاری  را میکنند که او با همسرش کرد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: سینا رجایی</title>
		<link>http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-45879</link>
		<dc:creator>سینا رجایی</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Nov 2007 21:34:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-45879</guid>
		<description>به نظر من مادام بوآری نماد کلی از همه انسانهایی است که به گرمای خانه راضی نیستند وعشق را از غریبه گدایی میکنند .مادام بواری بی احساس نیست .وهمیشه در دل از عشق رویایی صحبت میکند ولی هیج وقت عشقش را نثار همسر مهربان وتشنه اش نمیکندودر زمان احتیاج کیفهمد که انها هم به او همان احساسی را داشتند که او به همسرش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظر من مادام بوآری نماد کلی از همه انسانهایی است که به گرمای خانه راضی نیستند وعشق را از غریبه گدایی میکنند .مادام بواری بی احساس نیست .وهمیشه در دل از عشق رویایی صحبت میکند ولی هیج وقت عشقش را نثار همسر مهربان وتشنه اش نمیکندودر زمان احتیاج کیفهمد که انها هم به او همان احساسی را داشتند که او به همسرش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Mani</title>
		<link>http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2296</link>
		<dc:creator>Mani</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 22 Oct 2005 19:09:01 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2296</guid>
		<description>مادام بواری خیلی قشنگ هست ... خیلی زیاد
و قسمت خودکشی خیلی زیبا به تصویر کشیده شده است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مادام بواری خیلی قشنگ هست &#8230; خیلی زیاد<br />
و قسمت خودکشی خیلی زیبا به تصویر کشیده شده است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Anonymous</title>
		<link>http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2209</link>
		<dc:creator>Anonymous</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2005 17:27:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2209</guid>
		<description>به نظرم مرد در دستان مادام بواری، مهربانی اش خودآگاه نبست، واکنشی غریزی به زن است. یعنی مهربانی نیست که شکل گرفته باشد در یک تعامل عاطفی. وقتی مهربانی در یک تعامل عاطفی شکل می گیرد مادام بواری درون زن را هم به درون خود می کشد. وگرنه چنین مهربانی از زن ویا مرد در طرف مقابل همان حسی را ایجاد می کند که مادام بواری داشت واتفاقا گریز ناپذیر هم هست. امید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظرم مرد در دستان مادام بواری، مهربانی اش خودآگاه نبست، واکنشی غریزی به زن است. یعنی مهربانی نیست که شکل گرفته باشد در یک تعامل عاطفی. وقتی مهربانی در یک تعامل عاطفی شکل می گیرد مادام بواری درون زن را هم به درون خود می کشد. وگرنه چنین مهربانی از زن ویا مرد در طرف مقابل همان حسی را ایجاد می کند که مادام بواری داشت واتفاقا گریز ناپذیر هم هست. امید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Anonymous</title>
		<link>http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2163</link>
		<dc:creator>Anonymous</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Oct 2005 22:12:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2163</guid>
		<description>مگر اينکه زنها به صداقت مردها در مهرباني شان  اعتقاد نداشته باشند و لذا به  «ملغمه ای از توجه و تنفر» دچار شوند والا فقط يک انسان خود/ديگر آزار در مواجهه با يک انسان که قادر به اثبات مهرباني خود هست به نوعي تنفر دچار ميگردد.

نکته جالب ديگر اينکه توجه نقطه مقابل تنفر نيست. لذا احساس توجه و تنفر را به ملغمه نميشود تعبير کرد. بنظر ميرسد که از بکار بردن کلمه عشق ابا داشته ايد.

البته بنده از داستان مادام بواري اطلاعي ندارم. شايد در آن داستان تعابيري هست که به روشن شدن منظور سرکار کمک کند.

با احترام 
حسنعلي نمازي</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مگر اينکه زنها به صداقت مردها در مهرباني شان  اعتقاد نداشته باشند و لذا به  «ملغمه ای از توجه و تنفر» دچار شوند والا فقط يک انسان خود/ديگر آزار در مواجهه با يک انسان که قادر به اثبات مهرباني خود هست به نوعي تنفر دچار ميگردد.</p>
<p>نکته جالب ديگر اينکه توجه نقطه مقابل تنفر نيست. لذا احساس توجه و تنفر را به ملغمه نميشود تعبير کرد. بنظر ميرسد که از بکار بردن کلمه عشق ابا داشته ايد.</p>
<p>البته بنده از داستان مادام بواري اطلاعي ندارم. شايد در آن داستان تعابيري هست که به روشن شدن منظور سرکار کمک کند.</p>
<p>با احترام<br />
حسنعلي نمازي</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Anonymous</title>
		<link>http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2162</link>
		<dc:creator>Anonymous</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Oct 2005 22:03:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2162</guid>
		<description>َشما از نوشی خبر دارید؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>َشما از نوشی خبر دارید؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: Anonymous</title>
		<link>http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2138</link>
		<dc:creator>Anonymous</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Oct 2005 09:29:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://maryamin.com/fa/archives/2005/10/522/#comment-2138</guid>
		<description>آن چه من در مادام بواری خواندم و دیدم این بود: زنی پر شور و مشتاق سوی اوج عشق و مردی ابله، بی احساس و یخ. مادام بواری درون هم به گمانم همه دارند با تعبیر های مختلف. فلوبر هم می گوید که مادام بواری، خود پنهان من است.
تعبیرتان از پاییز به روز اول قاعدگی، بی نظیر بود و بدیع. من مرجان هستم. از طریق آرش اخوت با وبلاگ شما آشنا شدم. درد مشترکی هم داریم. دوری ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آن چه من در مادام بواری خواندم و دیدم این بود: زنی پر شور و مشتاق سوی اوج عشق و مردی ابله، بی احساس و یخ. مادام بواری درون هم به گمانم همه دارند با تعبیر های مختلف. فلوبر هم می گوید که مادام بواری، خود پنهان من است.<br />
تعبیرتان از پاییز به روز اول قاعدگی، بی نظیر بود و بدیع. من مرجان هستم. از طریق آرش اخوت با وبلاگ شما آشنا شدم. درد مشترکی هم داریم. دوری &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
