خبر حذف لیلی فرهادپور از خانه هنرمندان را از سید خوابگرد شنیدم. هنوز جرات نکرده ام به خودش زنگی بزنم یا نامه ای بدهم. همزمان خاطرات پراکنده تلخی به یادم می آید. فکر میکنم سرچشمه مشروعیت یافتن این رفتارهای سست عنصرانه و غیر مسئولانه مدیران ناشی از کجاست؟ یادم مِی آید سال 72 که فرهنگسرای بهمن به مدیریت غریب پور تازه شروع کرده بود به برگزاری کنسرت های موسیقی کلاسیک. کنسرت فلوت آذین موحد و پیانوی یک آقای اتریشی بود. شنوندگان همه با پالتو های شیک و سر و وضع های مرتب از شمال شهر کوبیده بودند و آمده بودند به تماشا .- و مگر کجای دنیا جز داراها و اندک نداراهای فرهنگی به تماشای کنسرت موسیقی کلاسیک می روند و چرا چنین کنسرتی در فرهنگسرای بهمن برگزار شده بود بماند_ کمیته دم در به حجاب مردم ایراد می گرفت.نتیجه اش این شد که غریب پور پیش از شروع برنامه رفت روی صحنه و هرچه از دهنش در آمد نثار مردمی کرد که آمده بودند موسیقی گوش دهند .گفت من اجازه نمی دهم شما پولدارهای شکم سیر این فرهنگسرا را تعطیل کنید با این حجاب های نامربوطتتان . گفت شما بورژواها ی از خود راضی فقط به فکر خودتان هستید . اما نگفت که اگر این بورژواها ی از خود راضی اگر تا فرهنگسرای بهمن نمی آمدند چه کس دیگری قرار بود بیاید این کنسرت موسیقی کلاسیک را در جنوب شهر تماشا کند. آقای غریب پور مثل بچه ای که وسط بازی ناگهان به به همبازی هاش خیانت میکند و شکایت نزد بزرگترها می برد نوک حمله را طرف تماشاگرانی گرفت که سرمایه واقعی او برای تداوم کارش بودند. خوب که حال همه را گرفت و تحقیر و توهین کرد آن وقت کنار رفت که مردم با کام تلخ موسیقی گوش دهند. من تلخی آن گفتار را هرگز فراموش نمی کنم . گویا ما تماشاگران مقصر بودیم که آمده بودیم موسیقی گوش دهیم . انگار نه انگار که حفظ ارامش آن فضا یکی از وظایف این مدیر بود.
انو قت ذهنم می رود سراغ خاطره ای دیگر. روزنامه عصر آزاداگان بود و مینو بدیعی دبیر سرویس اجتماعی. بدیعی از کیهان آمده بود و تلویحا بیرون رانده شده بود. روی حساب آشنایی قدیم با آقای شمس به عصر آزاداگان آمده بود. با استاندارهای کلاسیک روزنامه نگاری گزارش نویس خوبی بود اما دبیر سرویس توانایی نبود . یک روز بعد از ظهر وقتی از جلسه هیئت رییسه انجمن صنفی برگشت به روزنامه دید که دیگری را جای او نشانده اند. بی آنکه بهش بگویند . بی آنکه توضیحی بدهند . بی آنکه از قیل با او در میان بگذارند. رنگ به چهره بدیعی نماند. زبانش بند آمده بود هرکس سعی میکرد یک جوری از تحریریه دربرود و شاهد این صحنه نباشد. همه خجالت میکشیند الا آن که بایدخجالت بکشد. امروز به خودم می گویم چرا آن روز به این رفتار غیر حرفه ای اعتراض نکردیم. چرا در آن سیستم با آن کبکبه و دبدبه اش یک نفر رفتار حرفه ای مدیریتی نداشت که این موضوع را به شکل محترمانه ای سامان بدهد.
نمی دانم در خانه هنرمندان چه گذشته که منجر به چنین پیامدی شده است. یک مدیر هرچقدر هم که درفشار باشد چنین رفتار غیر حرفه ای جز اینکه خود باختگی و ناتوانی اش را عیان کند چیز دیگری نیست. .برایم سخت است به لیلی نامه بدهم . بگویم چی؟ متاسفم؟ فکر میکنم زودتر از اینها باید به این رفتارها اعتراض می کردیم.

8 حاشیه to “”

  1. پانته‌آ:

    وقتی در اون مملکت سبزی‌فروش وزير و وکيل بشه معلومه که چنين آدم بيفرهنگی مديريت سازمانهای فرهنگی رو به عهده ميگيره. من هم واقعاً متأسفم. اما بدبختانه مثل هميشه کاری از دستمون برنمياد. اين از همه چيز بدتره.

  2. Amirmehdi Haghighat:

    آخرین جمله ات حق مطلب را ادا کرد.

  3. Anonymous:

    منم توی اون کنسرت بودم و فقط 11 سالم بود اما منم به خوبی یادم مونده که چه احساس بدی بعد حرفای اون مردک بهم دست داده بود.بعد حالا چه جوری دارن حلوا حلواش می کنن خودشم سرش رو بالا گرفته و به همه فخر میفروشه که من دارم کار فرهنگی می کنم!!

  4. گواه:

    مديراني مثل غريب پور البته محصول نظامي اندكه بخصوص مديران مياني اش را ازميان كساني كه عميقاَ نان به نرخ روز خورند انتخاب مي كند.اما درضمن به آنها قوت قلب مي دهند كه چهره چاپلوس و زبوني را كه پيش بالايي ها نشان مي دهند در بيرون پنهان كنند و با جلوه اي فرهنگي و يا به هرحال با طمطراق لازم راه بروند.اما واقعن چقدر محصول خود ما ست .محصول اعتراض هايي كه درخودخفه مي كنيم و بايد بپرسيم سكوت معترض ها ناشي از چيست؟از ترس باند و دار ودسته و نوچه بازي مشكل سازي كه دركار اينهاست؟ يا از غم نان؟يا…؟

  5. یک ندار فرهنگی:

    “شنوندگان همه با پالتو های شیک و سر و وضع های مرتب از شمال شهر کوبیده بودند و آمده بودند به تماشا .- و مگر کجای دنیا جز داراها و اندک نداراهای فرهنگی به تماشای کنسرت موسیقی کلاسیک می روند” چه تفرعنی در این کلمات قلمبه زده بیرون. الهی من بقربون اون پالتوی شیکتون برم آبجی!و اون بکوب اومدنتون….

  6. مریم اینانا:

    دوست عزیز ندار فرهنگی
    اگر نوشته ام پالتوهای شیک و سرو وضع مرتب برای این است که دستت بیاید که چرا کمیته به حجاب مردم ایراد میگرفت . وگرنه من هم از جمله آن ندارهای فرهنگی بودم که خوب یادم است با کاپشن 2500 تومانی ( آن موقع یک پالتوی حسابی دست کم 15000 هزار تومان قیمت داشت) که از خیابان جمهوری خریده بودم رفته بودم به تماشای کنسرتی که بلیطش به لطف یک خاله فرهنگ دوست اندکی مرفه به خواهرزاده دانشجوی یک لاقبایش هدیه شده بود.خوب یادم است که تمام راه را از میدان انقلاب تا میدان بهمن با اتوبوس شرکت واحد و انباشته از آدم و در میان گل و شل طی کردیم.چنین پارادوکسی را فقط در ایران می شود دید. پس می بینی که من هم مثل خودت یک ندار فرهنگی بودم و هنوز هم هستم. هنوزهم برای تماشای یک کنسرت موسیقی کلاسیک باید خیلی بالا پایین کنم تا جورش کنم اما این دلیل نمی شود که از آدمهای شیک پوش که می توانند بی فکر و بی معطلی از اینجور برنامه ها بهره مند شوند -همان طور که از کلام تو پیداست- متنفر باشم. این یک واقعیت است که پشتوانه هنرهای کلاسیک و ناب در همه جای جهان تنها ثروت است. ثروت است که خریدار هنر است و ثروت است که ازش پشتیبانی می کند چه ما خوشمان بیاید چه نیاید. شاهدش این که می بینی دیگر اینجور برنامه ها در فرهنگسرای بهمن اجرا نمی شود بلکه فرهنگسرای نیاوران است که ماوای این هنر شده است.
    متاسفم رفیق! تیر خشمت به هدف نخورد. اصلا هدف را ز بیخ اشتباه گرفتی.

  7. همان ندار فرهنگی:

    با سلام و عرض پوزش از اطاله کلام
    1-”اين يک واقعيت است که پشتوانه هنرهای کلاسيک و ناب در همه جای جهان تنها ثروت است. ثروت است که خريدار هنر است و ثروت است که ازش پشتيبانی می کند چه ما خوشمان بيايد چه نيايد ” بله اين درست است.از اين دست واقعيتها هم بسيار است. مثلا ” روزانه تعداد زيادی بخاطر فقر و بيماری در دنيا ميميرند” اما از اين عبارت می توان نتيجه گرفت که بايد دست روی دست گذاشت و هيچ کاری نکرد؟ از يک ” هست” بخودی خود هيچ “بايدی” برنمی خيزد.

    2- تا آنجا که ذهن من ياری می کند زمانيکه کرباسچی کشتارگاه را به فرهنگسرا تبديل کرد هدفی که از آن ياد می شد اين بود که مردم جنوب شهر نيز توانايی و امکان دسترسی به هنر و فرهنگ را داشته باشند، چيزی که به نظر شما يک امر دور از دسترس بنظر می رسد. در حاليکه شايد خود بهتر بدانيد که بسياری از دولتها برای دسترسی اقشار پايينتر به محصولات فرهنگی سوبسيدهای بسياری می پردازند.
    3- از اين نظر که لابد بايد هر Text را در Context خودش ديد اعتراض آقای غريب پور نيز با توجه به جو آن زمان بايد در نظرگرفت. من نه ايشان را می شناسم و نه از نوع برخورد ايشان دفاع می کنم امامعمولا در مسايل اجتماعی بايد هزينه فايده کرد -صرف نظر از نوع کلام و برخوردتندايشان- اينکه برای فعال ماندن يک مرکز فرهنگی در جنوب شهر کمی هم مته ملامت به خشخاش حجاب خانمها گذاشت لابد مفيد فايده خواهد بود(البته برای ندارهای فرهنگی) و گرنه تاسيس فرهنگسرای بهمن نقض غرض خواهد بود.
    زياده جسارت است

  8. maryam:

    همان ندار فرهنگی عزیز
    مسلما از هر هستی باید بر نمی خیزد ولی هنردوستی هم یک چیز بایدی نیست به خصوص که این هنر چیزی مثل موسیقی کلاسیک فرنگی باشد که زمانی هرکس در راس امور قرار گرفت سعی کرد به زور آن را به ذائقه ملت تزریق کند. چه فرح پهلوی که از زور جلوجلو دویدن داشت می خورد زمین و چه آقای کرباسچی که می خواست فکر زیبایی مثل فرهنگسرا درجنوب شهر را با محتوای عوضی موسیقی کلاسیک تزیین کند. به همین دلیل هم اعتراض غریب پور در متن آن وضعیت اشتباه بود. برای اینکه ایشان خودشان باید بهتر می دانستند که همه ما ندارهای فرهنگی هم که جمع می شدیم نمی توانستیم به تنهایی آنقدر سالن ها را پر نگاه داریم که همیشه اینگونه برنامه ها برقرار بماند.آقای غریب پور به جای اینکه صدایش را بلند کند و باران توهین نثار شنوندگان کند باید به این فکر میکرد که چرا چنان برنامه ای را به جایی برده که حساسیت های فرهنگی اش ازجنس دیگری است و چنین تظاهراتی را برنمی تابد.

حاشیه بزنید