فکر می کردم علائقم به این حرفه دیگر دارند رنگ می بازند امااینطور نبود. خبر سقوط هواپیما که آمد یک جور متفاوتی دلم را چلاند. مانور نظامی از آن حوزه های جذاب خبری نیست که برای رفتن سرش دعوا باشد. یک جور اجبار است برای همین هم معمولا روزنامه ها و نشریات غیردولتی نمی روند و از خبرهای خبرگزاری استفاده می کنند. بچه های خبرگزاری و نشریات دولتی همیشه اینجور وقتها نچسب ترین حوزه های خبری را پوشش می دهند. دلم گرفت. مادر مرده ها بعضی شون چه جوان هم بوده اند.
چرا خبرنگار را با هواپیمای باری برده اند؟ مگر اسیری می برده اند؟ این صدا و سیما با آن همه ولخرجی که سعی می کند چهره نظام را بزک کند نمی تواند یک همچین وقتهایی اعمال فشار کند که با خبرنگارش مطابق شئون این حرفه رفتار شود نه مثل یک بسته باری؟ این دولتمردان آمریکایی واقعا نمی فهمند که تاوان تحریم های اقتصادی را مردم ایران دارند می دهند نه آنی که باید؟ اصولا چند دفعه دیگر باید هواپیما سقوط کند؟ فکرمی کنید اعصابمان چقدر دیگر تاب این سوهان تیز را می آورد؟ فکر نمی کنید خیلی وقت است از زور دلهره روانی شده ایم؟ هوی! می شنوید چی می گم؟
December 7th, 2005 at 9:00 am
به پیشنهاد پرستو دو کوهی نسبت به حادثه هوایی تحصن و اعتراض می کنیم: http://www.parastood.com/archives/002990.php
December 7th, 2005 at 11:02 am
خیلی دلگیر است…بد روزهایی ست این روزها…کاش بگذریم زودتر.چطوری مریم؟
December 10th, 2005 at 6:27 pm
باد هر كجا بخواهد مي وزد
بهمن زياري
December 13th, 2005 at 1:23 am
تاثیرگذار و منسجم بود. افسوس، و ممنون.