بار دیگر به یاد سپردن

از آخرین باری که سعی کردم شعری یا جمله قصاری را به حافظه بسپارم آنقدر گذشته که دیگر یادم نمی آید هرگز چنین تلاشی کرده باشم. آخرین بار گویا وقتی بود که سعی داشتم دلکش و مرضیه از بر کنم.
گمانم باید باز از سر بگیرم. حفظ کردن را . دست کم تلاش برای به یاد سپردن را . این باغ بی برگی های سپید پوش مه گرفته خاکستری تورنتو برای رفتن و داد زدن یک تصنیف نو فراگرفته جان می دهد و بس.
مثلا این یکی چطور است؟

یک حاشیه to “بار دیگر به یاد سپردن”

  1. Niosha:

    عالیه…مخصوصآ روی تصاویر فیلم شهر فرشتگان غوغا میکنه…

حاشیه بزنید