اعتراف

باید یک اعتراف دردناک بکنم.
نوشتن یک متن جدی و منظم و هدفمند و تحویل آن در سر زمان مقرر مثل کاری که همیشه در روزنامه می کردیم برایم بسیار مشکل شده است.
لحن خودمانی و غیر جدی وبلاگ همه جا خودش را نشان می دهد. جان کندم که این دو ساله مقاله نویسی به زبان فرانسه را یاد بگیرم. حالا فارسی هم دارد یادم می رود. تازه در همان فرانسه نوشتن هم هنوز پخی نشده ام.
یک زمانی یک جایی کار می کردم که یک تحصیل دار داشت که جوانی اهل قم بود: تکیه کلامش این بود: ای بدبختی!

2 حاشیه to “اعتراف”

  1. اكمون:

    لطفا در اين وبلاگ پيام بگذاريد. و حتما و خواهشا آن را به ليست دوستان خودتان اضاف نماييد. ارادتمندم تا روزهای بعد . http://axnazr.blogfa.com

  2. علی اکبر قزوینی:

    سلام. امیدوارم در هوای برفی کانادا روزهای خوبی داشته باشید! اتفاقا من این لحن نوشتن/نوشته های شما را که در وبلاگتان دارید، بسیار می پسندم و دوست دارم و به نظرم این نوع نوشتن (ساده و صمیمی و خودمانی که البته محاوره ای نیست و یک جورهایی خیلی smooth است) خیلی بیشتر از نثر ژورنالیستی خشک می چسبد. من نوشته های وبلاگ شما را که می خوانم یک جور آرامش خاصی را احساس می کنم و واقعا از طرز نوشتن شما لذت می برم. و به نظرم این طور نمی توان نوشت مگر اینکه آدم اول خودش را به آرامش رسانده باشد. و به خاطر همه اینها به شما تبریک می گویم!

حاشیه بزنید